X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 12 اردیبهشت 1392 @ 09:25 ق.ظ

نمایشگاه امسال

برای اولین بار تو عمرم، روز اول نمایشگاه کتاب، رفتم اونجا و چه کیفی هم کردم از خلوتی راهروها، دیگه از این به بعد هر سال روز اول میرم؛ هرچند کلی برنامه ریزی کرده بودم که صبح اول وقت باران رو بسپرم دست مامان و زود بریم نمایشگاه، اما طبق معمول باز دقیقه نود برای مامان کار پیش اومد و کل یوم (به قول قلعه نویی) برنامه مو بهم ریخت، نتونستم سر قرار با دوستان نویسنده برسم و فقط تونستم تکین حمزه لوی عزیز و مادر مهربونشون رو ببینم؛ چند تا کتابی که تو لیستم بودند رو نتونستم بخرم چون هنوز به نمایشگاه نرسیدند؛ مهمترینشون راه طولانی تکین و کافه مادام بود که خیلی دلم سوخت از نخریدنشون البته از نمایشگاه یراست رفتم کتابفروشی بالای میدون شهرداری بلکه ببینم میتونم کافه مادام رو بگیرم یا نه که دیدم نداره عوضش یه سررسید و قصه های منو بابام و یه دفترچه پر از نوستالوژی به انضمام 5 تا فیلم خریدم و اومدم بیرون  (محمد میگه رو که رو نیست یه چیز دیگه ست که اینجا گفتنش جایز نیست)، حالا ایشالا بعد از نمایشگاه با سامانه کتاب تماس میگیرم و میگم برام بفرستند اون کتابا رو اما خودم دیگه فرصت نمایشگاه رفتن رو ندارم. بعد اونوقت 30 عنوان کتابی که قرار بود بگیرم تبدیل شد به 47 عنوان کتاب!!! یه چیز بگم، هرچی از دست این نشر علی برای قیمت بالای کتاباش حرص خوردم، عوضش ققنوس یک حال اساسی داد بهم، 11 عنوان کتاب ازش خریدم، همش شد 54 تومن! باورم نمیشد... امسال برخلاف سالای گذشته نشد به دوست جون برم، من بخاطر باران و اونم بخاطر اون دونه برنج، حالا به قول خودش سال دیگه دوتایی با کالاسکه میریم خریدخلاصه اینم از امسال و نمایشگاه رفتن ما :) اینم عکس کتابای امسال: