X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 21 تیر 1390 @ 11:16 ق.ظ

خیلی از شبها

می‌دانی شاید خیلی از شبها که به بستر می‌روم و سر بر بالین می‌گذارم هرگز فکرش را نکنم که صبح فردایش آسمان چقدر آبی و زندگی چقدر زیبا خواهد شد... که عشق و محبت چقدر در وجودم زبانه خواهد کشید و مرا حیران خواهد کرد که چه کنم با آنهمه محبت و چطور منتقل کنم آنهمه عشق و محبت را به خلق خدا؟ به همسرم... به مادرم... به همکارم... به گربه‌ای که مرا می‌نگرد... به گیاهان در باغچه... به علفان هرز حتی! آنها هم مخلوقان خدایند هرچند که به کار ما انسانها نمی‌‌آیند ولی به کار آفرینش که می‌آیند؟! حتما می‌آیند وگرنه خداوند عالم خلقشان نمی‌کرد زیرا که او اهل باطل کاری نیست! 

خیلی از شبها که به بستر می‌روم و سر بر بالین می‌گذارم شاید هرگز فکرش را نکنم که صبح فردایش انرژیهای مثبت کرور کرور به سمتم روانه خواهند شد و چه زیباست حس و مزمزه کردن شیرینی زندگی از نزدیک... چه گواراست این حس... 

امروز برای من یکی از آن فرداها و روزهاست و دلم می‌خواهد لحظه لحظه ی امروز را نفس بکشم و بخندم و محبت کنم... حالا هر چقدرم که دو روز قبلش انقدر ناراحت بودم که دلم می‌خواست سر روی میز بگذارم و تا می‌توانم گریه کنم... نه مهم نیست...مهم امروز است و این حال خوشم... امروز برای من آسمان آبی... درختان سبز... خورشید زرد و نورانی و انسانها به زیبایی ابر و به پاکی رنگ سپیدند... باز من پرم از زندگی... 

بفرما آرامش... بفرما صفا... بفرما عشق.... بفرما گل سپید دوستی....