X
تبلیغات
نماشا
رایتل
یکشنبه 26 اردیبهشت 1389 @ 09:11 ق.ظ

کتاب

از کتابایی که نمایشگاه کتاب خریدم کتابهای زیر خوانده شد: 

۱- تمنای تو نوشته تینا عبداللهی- داستان کاملا رویایی و غیرواقعی بود ولی برای یه بار خوندن بد نبود. 

۲- کتاب یکتا اثر سهیلا کریمی- کتابش یه جورایی بود... هم عاشقانه بود و هم نبود. من خوشم اومد ازش. 

۳-کتاب مینای عشق نویسنده اش یادم نیست... موضوع داستانش بیخود و تکراری بود! 

۴- کتاب نوبت عاشقی از تکین حمزه لو... به نظرم قشنگ و زیبا بود. 

۵- کتاب تولد دوباره ی عشق... اسم نویسنده اش یادم نیست ولی موضوع داستانش تکراری و تکراری بود. 

۶- حالا دارم کتاب دختر آذر از اعظم طیاری رو میخونم... از ایشون قبلا کتابای در چشم من طلوع کن و به رنگ شب رو خوندنم و به نظرم کتابای قشنگی اومدن و موضوع داستانش اصلا تکراری نبود مخصوصا کتاب در چشم من طلوع کن این کتاب هم تا اینجایی که خوندم از اون عاشقانه های یه جوراییه... به رنگ شبش هم خیلی قشنگ بود. من تا اینجا که اواسط این کتابه، خوشم اومده ازش حسابی. 

۷- بعد از این کتاب میخوام کتاب پرنده بهشتی را بخوانم از خانم عاطفه منجزی که به گفته یکی از دوستانم کتاب قشنگیه... از ایشون قبلا تیه طلا رو خوندم و خوشم اومد ازش. 

8-  کتاب بعدی کتاب بازگشت از نشاطِ داودیه... بچه های انتشارت پرسمان میگفتند این کتاب خیلی از کتاب همخونه قشنگتره؛ تا نخونم نمی تونم نظر بدم.  

9- کتاب عروسک چوبی را هم از انتشارات البرز خریدم ولی همون اول دادم مامانم بخونه و بعد خودم بخونمش که هنوز دستم نرسیده و نویسنده اش ازووا کاساتی مودینیانی، نویسنده کتاب وانیل و شکلاته.

10- کتاب خانه پروانه را هم از انتشارات البرز خریدم ولی اسم نویسنده اش یادم نیست فقط یادمه که خارجی بود کتابش.

چند تا کتاب دیگه هم هست که هرچی فکر میکنم یادم نمیاد اسمشون را...  

شماها چی خریدید و خوندید؟ هاین؟ 

این شعر را یاسین جانم برام ایمیل کرده و متاسفانه نمیدونم شاعر خوش ذوق و با احساسش کیه ولی هرکی هست که اشک منو درآورد با این شعر قشنگش، چون طولانی بود ادامه اش رو در ادامه مطالب گذاشتم براتون: 

اولین روز دبستان، بازگرد
کودکی ها، شاد و خندان باز گرد
باز گرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن مانا ترند
درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه و خروس
روبه مکار و دزد و چاپلوس
روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود
با وجود سوز و سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفتر ها به رنگ کاه بود

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی با پا روی برگ
همکلاسیهای من یادم کنید
باز هم در کوچه فریادم کنید

همکلاسیهای درد و رنج و کار
بچه های جامه های وصله دار
بچه های دکه سیگار سرد
کودکان کوچک اما مرد مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش می شد باز کوچک می شدیم
لا اقل یک روز کودک می شدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش
ای معلم نام و هم یادت به خیر
یاد درس آب و بابایت به خیر
ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشقها را خط بزن