X
تبلیغات
نماشا
رایتل
شنبه 25 اردیبهشت 1389 @ 11:30 ق.ظ

و بهاره باز احساس شاعری می کند

الهی تو دانایی و یاری بخش و همرازی 

تو از شب گریه های مردم آزرده

آگاهی و میدانی غم پیدا و پنهان را 

الهی تو رحمن و رحیمی؛ و توانی

که چرخانی جهانی بر سر انگشت 

و حیران سازی انسان را و حیوان را و  

 هستی را 

الهی صبوری و کریمی، مهربانی 

تو آنگونه رئوفی، که می بخشی گناه

جمله گنهکاران و بدکاران و بدخویان

به اشکی و آهی و نماز صبح و شبانگاهی 

و من دانم که تو آنسان توانایی

که چکانی یک جهانی را ته یک استکانی

الهی تو را سوگند به آنانکه عزیز داری

تو را سوگند به جان اولیا و عارفان و سالکانت 

تو را سوگند به روح زاهدان و پارسایان، وینهمه مرد خدایت

که شادیِ رمنده از دلها و قلبهامان 

را برگردان به جانهامان 

که در این دوره ی بیداد، استبداد و سیاهی

دلم گرم وجودت هست و آن خشم و عتابت  

الهی چشم امید جهانی بر تو است و  

آن همه لطف و کرم، جود و سخایت 

الهی نور ایمان را بتابان بر دل 

ظاهرنمایان و بپیچان گوششان آنسان  

که وامانند از تظاهر و ریا، قدرت نمایی و

پر کند تمام گیتی و جهان را

صدای گرم و زیبای انا الحقت  

منم قادر و خالق و خدایت  

منم باری تعالی، منم رب و اله، پرودگارت  

منم یکتا و بی همتا، بی مانند 

منم صابر منم واحد منم حق و

کند کر گوش افلاک و سماوات را  

صدای الهی العفوِ آنان و خلصنا من النار و 

ببخشا بارالهی آنچه کردیم و همان دم 

بشنوند پیام آخر را که دیر افتاده اید بر یاد  

 وقتی نیست تا جبران کنید آن ستمها را 

که روا داشتید بر جان انسانها و  

بباید که بسوزید در نار و آتشها

که تا عبرت شوید فرزندان آدم را

پ.ن. البته اینی که گفتم به مِر بیشتر شبیه تا شعر ولی تو برا اینکه ذوق هنریم کور نشه، به روم نیار، خوب؟