X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 21 اردیبهشت 1389 @ 01:18 ب.ظ

شهرت

چند روزه وقتی از اداره بر می گردم خونه، یک گروه فیلمبرداری را می بینم که در حال کار هستند. قبلا هم چندین بار نظیر این گروه را دیده بودم ولی جالبه که همیشه خدا عوامل فیلم را میبینم و هیچ وقت نشده که یک بازیگر را ببینم بینشان... دیروز که بر میگشتم خانه و دیدمشان، باز هم طبق معمول، نتوانستم هنرپیشه معروفی را ببینم، یکباره یاد این موضوع جالب و تکراری افتادم که چقدر جالبه افراد معروف (بیشتر بازیگرها) خود را به تنگ و تا می اندازند تا مشهور شوند و همه بشناسندشان و هر جا که می روند همه به هم نشانشان دهند و چه ها و چه ها؛ ولی بعد به محض دست یافتن به نام و شهرت، به مرور زمان سایز عینک های آفتابیشان هم بزرگ و بزرگتر می شود، کمتر می توانند با دوستان و آشنایان در ملا عام ظاهر شوند، حسرت یک قدم زدن مشتی و جانانه تو پارک یا زیر برف به دلشان می ماند؛ مجبورند برای دوری از گزند دشمنان کمتر در میهمانی ها و عروسی های دوستان و فامیلشان شرکت کنند چون اگه شرکت کنند همین فردا صبحش عکسشان همراه مادر یا دوست یا خواهر یا برادر و یا همسرشان در اینترنت پخش میشود و حالا خر بیار و باقالی بار کن؛ الکی سر هیچ و پوچ ممنوع الکار یا تصویر می شوند. بعد یک وقت به خودشون می آیند می بینند که تنها شدند، تنهای تنها؛ نه می توانند با کسی ارتباط داشته باشوند، نه جایی بروند نه کاری بکنند؛ البته خوب از حق نگذریم پولش خوبه این کار (دو دفعه البته که بیشتر بازیگرای خوشگل و خوش تیپ و جوون الان اوضاعشون خوبه و اون قدیمیها طفلکیا از بازیگری فقط هنرش را دارند و نه پول) ولی به نظر من سینما فقط ظاهرش وسوسه گر و جادوییه و باطنش اصلا اونچیزی نیست که دیگران فکر می کنند... بیچاره ها همیشه باید بترسند که نکند یک وقتی حتی خصوصی ترین روابطشان به بیرون درز کند... حالا اینجا که خوبه کسی به طور رسمی نه حق و نه جراتش را دارد که دخالت را به آن حد برساند ولی در کشورهای دیگر این پاپاراتزی های ذلیل مرده یک آب خوش نمیگذارند از گلوی هیچ بنی بشر معروفی پایین برود و  آن افراد بدبخت بیچاره ی معروف، مجبورند به هزار کلک دست بزنند تا مثلا یک شب از خانه بروند بیرون و مثلا مک دونالد و همبرگر بخورند... سرکار خانم نگونبخت دایانا خانم را که یادتان هست، همین پاپاراتزیهای جز جگر زنده فرستادنش به دیار باقی! به نظر منکه نمی ارزد این پول و شهرت به اینهمه دردسر و تنهایی و انزوا...نه والا؟