X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
یکشنبه 13 دی 1388 @ 10:14 ق.ظ

پرواز

خسته و کوفته سوار ماشین میشم؛ امروز انقدر کارهای فوری فوتی انجام دادم و از مغزم کار کشیدم که دیگه حس میکنم سرم داغ شده حسابی. برای کمی خنک شدن و تمرکز گرفتن، سرم و میچسبونم به شیشه پنجره و غرق میشم تو دریای پرتلاطم فکر و خیال==> به نظرت چرا خانم همکار امروز اینجوری کرد؟ نکنه از حرف من ناراحت شده بود؟ و بعد بدون اینکه هیچ ربطی به هم داشته باشه افکارم، فکرم رفت سمت بالن==> خاک بر اون سر نفهمم بکنن که تا یه کی یه چی میگه فوری باور میکنم و میرم انجامش میدم! آخه فایده ی این بالن چی بود که اینهمه هم خرج گذاشت رو دستم و هیچ غلطی هم نکرد برام؟! ها؟ چی بود؟ تو کل این سه ماه همش 6 کیلو کم کردم ولاغیر! پرخوری هم که نمیکنم پس چرا جواب نداد؟ ..... خوب شد این قسطای پارسیانمون تموم شد و یه بار گنده از رو دوشمون برداشته شد... از آخر این ماه  دیگه باید کم کم کارای خونه تکونی عید و شروع کنم... منکه فقط جمعه ها رو وقت دارم تازه اونم یه در میون... میگم نکنه یه وقتی....... گرومپ!!! گارامپ!!! تق!!! توق!!! تالاپ!!! تولوپ!!!  نخیر... اینا دیگه جزء افکار بنده نبود بلکه صدای تلاقی سر مبارک اینجانب با سقف ماشین می باشد که این تلاقی ناشی از پرواز جناب راننده از روی دست اندازها و سرعتگیرها می باشد! برای بار هزارم ازت میپرسم آخدا هدفت از خلقت غیرمستقیم این پیکان چی بوده؟ هاین؟ نه خدایی چی بوده؟ 

پ.ن. بلوط جانم من نمیتونم تو فتو بلاگت نظر بذارم هی میام اونجا و هی ذوق مرگ میشم از دیدن اونهمه تصاویر زیبا و قشنگ اونوقت هی نمیوتنم نظر بذارم... اونجایی که نوشته «کامنت از:» هر کدوم از گزینه هاش رو که انتخاب میکنم.... باز ارور میده چی کار کنم؟