X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 6 مرداد 1388 @ 09:56 ق.ظ

چی کار کنم آیا؟ هاین؟

میخوام برم لاله‌جین و تا میتونم ظرف سفالی بخرم... هوس کردم یه قسمت از خونه‌مو پر کنم از این چیز میزا. دلم میخواست دکوراسیون داخلی بلد بودم تا بتونم خونمو شکل یه کافه در بیارم... نمیدونم چی تو «کافه» هست که اینجور بهم آرامش میده؟ حتی اسمش هم آرامش‌بخشه برام. دیوارای آجری، صندلی‌های لهستانی، میز چوبی قهوه‌ای سوخته، نور کم و یه محیط نسبتا تاریک و شاعرانه، یه فنجون قهوه ی تلخ و خوشمزه و یک کتاب عاشقانه ی لطیف و قشنگ روی میز؛ تویی و این سکوت لذت بخش و این آرامش دلچسب  تو پیشنهادی چیزی در این مورد نداری آیا؟ هاین؟ 

چند تا کتاب از فریبا وفی خریدم... از نثر اونم مثل نثر نازنین لیقوانی، خوشم اومد. یه جورایی با شخصیت داستانش همزاد پنداری می‌کنم و بهش احساس نزدیکی میکنم. ولی خیلی وقته نتونستم یه رمان عاشقانه ی قشنگ خارجی پیدا کنمشماها سراغ ندارید چیزی؟  یک کتابی مثل رویای روی تپه، مثل رازم را نگه دار، مثل خشم و سکوت، مثل یاغی عشق، مثل ...

راستی چند وقت پیش یک ایده‌ای به ذهنم رسید، البته خودم زیاد باهاش موافق نیستم ها ولی گفتم شاید شماها بدتون نیاد. موضوع از این قراره که من چند تا کتاب از باربارا کارتلند و نویسندگان دیگه دارم که خیلی لطیف و قشنگند و از اونجاییکه مال 13-14 سال پیش هستند و دیگه هم تجدید چاپ نمیشوند، گفتم شاید بد نباشه داستانش رو خرد خرد اینجا بذارم تا شما ها هم مثل من لذت ببرید از خوندن این داستانهای قشنگ؟ تازه چون دیگه این کتابا تو بازار نیست و تجدید چاپ هم نشدند و نمیشوند، من خودم رو از لحاظ معنوی به انتشاراتش مدیون نمیدونم. نظر شماها چیه؟ حوصله شو دارید یا نه ترجیح میدید همینجوری ادامه بدم؟ البته محاله ممکنه من بتونم جلو زبون و چونه ی پر حرفم و بگیرم اگه قرار باشه داستان و بذارم براتون، باید به حرفا و درد دلای خودمم گوش کنید بله که زوریه، پس چی فکر کردید؟ هاین؟