X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 24 شهریور 1387 @ 10:26 ق.ظ

سلام

تو را من چشم در راهم

شباهنگام،

که می گیرند در شاخ تلاجن، سایه ها رنگ سیاهی

وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم

شباهنگام،

در آن دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام

گرم یاد آوری یا نه

من از یادت نمی کاهم؛ 

تو را من چشم در راهم ...

                                               نیما یوشیج 

 

*** 

سوار ماشین میشم، راننده بار اولیه که اومده دنبالم و تا حالا ندیدمش ولی نمیدونم چرا انقدر ازش بدم میاد! در ماشین و می بندم و ماشین حرکت می کنه؛ امروز خواب موندم و بجای ساعت 8:45 دارم 9:15 میرم اداره. اگه راننده یه کم سریعتر بره 9:25 دقیقه میرسم اداره و برای 25 دقیقه تاخیر نیازی نیست برگه مرخصی ساعتی رد کنم، 2 ساعت در ماه فرجه ی تاخیر دارم و تا الان همش 17 دقیقه از فرجه ام و استفاده کردم. پیف چه عطر امام زاده ای هم زده به خودش خفه شدم اه! اینکه راه همیشگی نیست! کی از اینجا رفت که من نفهمیدم؟! ای بابا اینکه بدترین و طولاتی ترین راه ممکن و انتخاب کرده، از این راه دست کم 20 دقیقه دیرتر از اون زمانی که فکر می کردم می رسم!
 - آقا چرا از نیایش نرفتید؟ 
- اه! راست میگیدها! ببخشید آبجی اول صبحی انقدر خوابم میاد که حواسم نشد از نیایش برم-
- (تو دلم: مرده شور خودت و ببره با اون حواست)
ساعت 9:45 میرسم ادارهوارد اتاقم میشم ولی نمیدونم چرا هنوز اون بوی مزخرف عطرش و حس میکنم؟ مقنعه ام و بو می کنم و ... حالا دیگه مطمئنم می دونم چرا از همون اول از این راننده بدم میومد!


* البته این جریان دیروز اتفاق افتاد ولی از رانندهه بدم اومد به دلایل زیر:
۱- آدم بی مسئولیتی که کارهاش و باری به هر جهت انجام میده و وقت مردم براش کوچکترین اهمیتی نداره؛ از اون دسته آدما که وقتی بهشون گله میکنی میگند منکه کارم و انجام دادم ولی دیگه نمیگه چی جور و چه مدت و به چه کیفیت؟ وظیفه ی این آدم رانندگیست پس باید اولا راهها رو خوب تشخیص بده و بدونه برای رسیدن به مقصد کدوم راه نزدیک ترینه دوما وقتی یه نفر مشتری هر روزه شونه و هر روز هم برای رفتن به اداره ازشون ماشین میگیره پس حتما برای رسیدن خیلی عجله داره و باید کمی سریعتر بره نه اینکه هم اشتباه کنه و هم فس و فس بره و توی مسیر هم از بس خمیازه بکشه مسافر بدبخت و خسته و کسل کنه.
2- این وظیفه ی راننده ست که پول خرد تو ماشینش داشته باشه و بقیه پول مسافر و بهش برگردونه نه اینکه برای کرایه 2500 تومانی 500 تومان اضافه بگیره به بهانه ی نداشتن پول خرد و  الکی بگه بعدا با خودم حساب کنید! (پارازیت... برای 500 تومنش نبود برای رندی و زرنگی که این راننده و همکارش دیروز انجام دادند، منم زنگ زدم به آژانس و گفتم من فردا 1500 تومان بیشتر به راننده تون نمیدم چون همکارانتون 1000 تومن از من بیشتر گرفتند! و امروز همین کار و هم انجام دادم!)
3- از بوی اون عطر مزخرفی که زده بود سردرد گرفتم بعد فکر کنم با عطرش دوش گرفته بود چون تمام فضای ماشینش بوی عطرش و می داد و عطرشم مثل دود اسفند که رو لباس میشینه و موندگار میشه، روی لباسای منم نشسته بود و برای چند ساعت واقعا اذیتم می کرد.. آخرشم نمیدونم بینیم به اون بوی بد عادت کرد یا اینکه بالاخره عطرش پرید از لباسام؟!
ببخشید بد توضیح داده بودم