X
تبلیغات
نماشا
رایتل
شنبه 17 فروردین 1387 @ 02:06 ب.ظ

سکوت

نمی دونم این سکوتی که اومده رو لبام بخاطر چیه؛ اصلا حوصله صحبت و حال و احوال کرد با کسی و ندارم.فقط اگه کسی و ببینم باهاش حرف می زنم تازه اونم نه زیاد تنها در حد چن جمله و بعد از اون چند جمله به نظرم لبخند ژوکوند (ژوکند؟ حال ندارم فکر کنم) کفایت می کنه. هیچ اتفاق خاصی نیفتاده، با هیچ کس مشکلی ندارم، از هیچ کس دلخور نیستم؛ فقط کمی می ترسم! آخه میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست؛ من سال جدید و کاملا بی روح، بی هیجان و بی احساس شروع کردم؛ می ترسم بقیه سال هم مثل تحویلش بی روح و کسل کننده باشه! برخلاف تصمیمی که داشتم مبنی بر هیچ جا نرفتن در ایام عید، به کوری چشم خودم ۲۹ اسفند رفتیم شمال ویلای دوستی که دعوتمون کرده بود. میهماندارمون خانوم خیلی خوب و خونگرمی بود ولی فقط یک عیب داشت: درست لحظه سال تحویل به جای اینکه یک کانالی و بگیره که پر از شور و نشاط باشه(پارازیت.... من هر سال لحظه سال تحویل فقط کانال تپش و می گیرم چون از همه کانالها قشنگتر و پر هیجان تر برنامه اجرا میکنند)، زد کانال ۳ ایران!!! حالا مجری برنامه کی بود؟ اون احسان نمی دونم چی چی یخ و لوس و بی مزه و پر رو بود!!! به جای صدای قشنگ توپ و پشت بندش ساز و دهل، صدای ناقاره های حرم امام رضا و بعدشم یه آهنگ شل و وارفته پخش کردند!!! بعد مجری با لحن خیلی خیلی خیلی یخی که با زود سعی داشت پر شور باشه، گفت: آغاز سال ۱۳۸۷ رو خدمت شما هموطنان عزیز تبریک میگم...جان؟ (در این لحظه از اتاق فرمان بهش اشاره کردند) جان؟ هنوز ۲ دقیقه مونده؟ اه؟ خوب؟ بینندگان عزیز همکاران ما در اتاق پخش می فرمایند که سال هنوز تحویل نشده و ۲ دقیقه مونده ...هه ههه ههه (خنده فرمودند از همونا که آدم میخواد بهش بگه یخ کنی الهی!) دوباره از اتاق فرمان حواسش و پرت کردند: جان؟ شده؟ بله دوستان ... همکاران عزیز ما می فرمایند سال همون چند لحظه پیش تحویل شد!!!!!!!!!!!!!!! تو اون لحظه فقط این جمله اومد تو ذهنم که خاک بر سر این تلویزیون ایران بکنن با این  اعلام سال تحویلشون.... خاک بر سر تلویزیون ایران بکنن با این کارگردانها و برنامه ریزهاشون، خاک تو سر این مجری چلمنگ بکنند با این شور و هیجتن یخ و لوسش!!! تو بگو با این تفاسیری که گفتم برات، چه حالی به آدم دست میده اون لحظه؟ برا همینه که تمام ۱۳ روز تعطیلی نوروز برای من با روزهای عادی دیگه هیچ فرقی نداشت. حتی مثل هر سال وقت نکردم تعطیلاتم و اون جور که دوست دارم بگذرونم، یا مجبور شدیم بعد از مسافرت بریم عیددیدنی، یا تو خونه موندگار بشیم  به انتظار مهمون، چون سال اولی بود که تو خونه خودمون بودیم، دیگه نمی شد به امید مامان و بابا گذاشت و از خونه در رفت! ولی عمرا سال دیگه این اشتباه و تکرار کنم! دیگه هرگز این کار و نمیکنم... روز اول و میرم عید دیدنی و اعلام میکنم من فقط روز ۳ خونه هستم بعد از اون میرم مسافرت؛ آخه اینکه نشد من تا خود دیشب مهمون داشتم... نمیشه چونکه کوچیکترم پس چشمم ۴ تا  تا آخر تعطیلات خونه نشین بشم که بازدیدم و پس بدن! اصلا نخواستم....

خسته شدم خیلی حرف زدم...دیگه نه میتونم تایپ کنم و نه حرف بزنم...فعلا...