X
تبلیغات
نماشا
رایتل
چهارشنبه 8 آبان 1392 @ 12:21 ب.ظ

این روزهای پاییزی

اگر بگویم روزی چند بار صفحه مدیریت وبلاگ را باز می کنم تا مطلب جدیدی بنویسم اما چیزی به ذهنم نمی رسد و در نتیجه دست از پا درازتر راه آمده را برمی گردم، دروغ نگفته ام! این روزهای در حال گذر برایم آرام و زیبا هستند، پاییز دوست داشتنی از راه رسیده است و مگر می شود که هوا خنک باشد، یکی دو روزی ابری باشد، شبها طولانی باشند و من حال خوش نداشته باشم؟ هرچند این حال خوش بعد از گذشت طوفانی که در اداره ام رخ داد، برایم بوجود آمده است اما حالا دیگر به آرامش رسیده ام، بانی بوجود آمدن طوفان را هم سپردم دست قادر متعال تا او خود رفتار کند با بانی هرگونه که دوست می دارد. اما حالا خوبم؛ وقتی دخترکم با همان دو عدد اشانتیون دندانی که درآورده است به رویم می خندد به پهنای صورت، وقتی به دنبالم می آید در گوشه و کنار خانه، وقتی حاضر نیست از آغوش من به آغوش احدی، حتی پدرش، برود، مگر می شود ناخوش و ناراحت ماند؟ هرچند خستگی این روزها بیداد می کند در وجودمان اما به محض خروج از آسانسور و رخ به رخ شدن با فرشته کوچکی که خنده بر لب در آغوش خانم پرستار به استقبالمان آمده است، خستگی از تن آدم بیرون  می رود خود به خود!
باران این روزها تا دلت بخواهد شیطان شده است به قدری که اگر توانش را داشت و مجالش، دیوار راست را می گرفت و از آن بالا می رفت؛ فقط خدا به دادمان برسد آن زمان که بتواند به تنهایی قدم از قدم بردارد!
در این چند وقت فقط توانسته ام کتاب مدارا از منیر مهریزی مقدم را بخوانم و راستش را بخواهی مثل چی پشیمانم از خرید و خواندنش!
فیلمهای گذشته، برف روی کاجها، ضد گلوله و قسمت اول شاهگوش را دیدم؛ از گذشته بدم نیامد اما از برف روی کاجها خیلی خوشم آمد، بودجور زنانه و خاص بود موضوعش. شاهگوش هم ای بدک نبود؛ البته فعلا یک قسمتش پخش شده باید دید در ادامه چطور پیش خواهد رفت.
شماها چه خبر؟

برچسب‌ها: روزمرگیام