X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 11 آذر 1392 @ 04:02 ب.ظ

این روزا

برای اینکه بتونی بنویسی اونجور که دوست داری و اونطور که باید، اول از همه باید خیالت راحت باشه از خیلی جهات؛ کار خاصی برای انجام نداشته باشی، غذات آماده روی گاز باشه،  دخترکت در حال استراحت باشه، همسرت هنوز خونه نیومده باشه و از همه مهمتر ذهنت خسته نباشه! قبلنا که سیستم خودم تو اداره به اینترنت وصل بود، معمولا صبح اول وقت که ذهنم فرش و آماده بود مطلب می نوشتم و خیلی هم به دلم می نشست اما حالا که تو اداره سیستم خودم نت نداره، زیاد نمیتونم صبح اول وقت مطلب بنویسم. از اینجا هم که برم خونه ساعت شده 5 بعد ازظهر دیگه اونوقت هم ذهنم خسته ست و هم اینکه غالبا باران بیداره و دلم نمیاد اونو بذارمش زمین و خودم بشینم پشت لپ تاپ تازه این کارم کردم، مگه باران میذاره یه حرف تایپ کنم؟ به محض اینکه میشینم پشت میز بدو بدو میاد و پایه های میز رو میگره و بلند میشه بعدم انقدر میزو تکون میده که از رو زمین بلندش کنم بعدم که این کارو کردم تا میشینه رو پام، فوری شیرجه میره رو لپ تاب اینه که سنگینترم وقتی باران بیداره  دور و بر پی سی نرم اصلا!

این چند وقت کار خاصی انجام ندادم اما ظرف همین یکی دو هفته میخوام انجام بدم اونم اینکه برای بار دوم عذر خانم پرستار رو بخوام چون دیگه بدجوری داره رو اعصابم بندری میرقصه! اولا که به شدت اصرار داره بچه رو بخوابونه؛ با این کارش کلا سیستم خواب باران رو به هم زده بچه از بس در طول روز میخوابه دیگه شبا خوابش نمی بره و پدر ما رو درمیاره تا میخوابه دوم اینکه هرچی بهش میگیم بکن یا نکن هی با هامون یکی به دو میکنه دلیل سومشم اینکه امروز دیدم داره یه سری شعرا برا باران میخونه که توش عرعر و زرزر داره!!! خوب من نمیخوام بچه ام این لغات رو یاد بگیره خود بیشعورش باید بفهمه که نباید این حرفا رو جلو بچه بزنه، باران الان در مرحله یادگیریه و هرچی ما بگیم اونم سعی میکنه بگه... دیگه امروز که اینو شنیم  خونم حسابی جوش اومد گفتم از پشه کمترم اگه یه مهد درست و حسابی پیدا نکنم براش. رفتم نی نی سایت و دیدم بعضی از مادرا اسم چندتا مهدکودک خوب رو معرفی کردند مهستان، قند عسل، تیام، پاتریس و چندتای دیگه. از این میون یکیشون رو که هم به خونه و محل کار خودم و هم خونه مامانم اینا نزدیکتره انتخاب کردم که زنگ زدم یه سری اطلاعات اولیه گرفتم حالا تا 5شنبه که با محمد بریم و از نردیک ببینیمش. شماها مهد خوب دور و بر شهرک غرب سراغ ندارید؟

دارم کتاب سرنوشت روح رو میخونم از دکتر دانیل نیوتن خیلی کتاب جالبیه. در مورد زندگیهای قبلی انسان صحبت میکنه ؛ برای من خیلی جذابه.

خلاصه فعلا همینها (اگه تونستم از خونه این پست رو کاملترش میکنم فعلا باید برم)

برچسب‌ها: روزمرگیام