X
تبلیغات
رایتل
شنبه 19 مرداد 1392 @ 11:47 ق.ظ

کودک آزاری

این روزا سرعت حرکتم زیاد شده؛ قبلنا باید مامانی یا بابایی دستشون رو میذاشتن پشت پاهام تا من پاهامو تکیه بدم به دستشون و بعد خودمو سینه خیز هل بدم جلو، اما حالا دیگه به کمکشون نیاز ندارم و خودم دیگه می تونم خودمو بکشونم جلو البته خوب که فکرشو می کنم می بینم هنوز یه ذره به کمکشون نیاز دارم و اونم اینکه باید یه چیزی که می دونن من دوست دارم بذارند جلو چشمام ولی با فاصله ی زیاد تا من به هوای رسیدن به اون شی ء دوست داشتنی با حداکثر سرعتی که در توانمه خودمو برسونم بهش! دیشب که نتیجه تلاشامو خوب نشونشون دادم و تا میذاشتنم زمین من سه سوته خودمو می رسوندم به دمپایی مشکیه ی مامان ولی همچین که می خواستم دمپایی رو بکنم تو دهنم یکیشون می دید و دمپایی رو پرت می کرد اونورتر بعد به دوباره مشغول کار خودش می شد من بیچاره هم مجبور می شدم دوباره برای رسیدن به دمپایی سینه خیز برم جلو بعد دوباره تا میرسیدم به دمپایی باز ازم دورش می کردن؛ ببینم این موضوع کودک آزاری شامل این کار مامان بابای منم میشه؟ حالا یا کودک آزاری یا مردم آزاری فرقی نداره بالاخره یکیو آزاری؟ منکه کار به کارشون نداشتم فقط می خواستم ببینم اون دمپایی از چی درست شده همین ولی اینا انقدر اذیتم کردند که پاک از نفس افتادم! دیشب انقدر این آزار دادنشو ادامه دادند و منم انقدر تقلا کردم که درست موقع شام و وقتی داشتند سوپ بهم میدادند، همونجا پشت میز غذا از خستگی بیهوش شدم اوناها مدرکشم موجوده! تازه یه آزار دیگه هم بهم میرسونند این دندون چیه که تو دهن آدم رشد می کنه؟ انگاری دو تا از همونا تو دهن من درومده حالا هی چپ میرند و راست میرند تا منو می بینند ذوق می کنند بعد دستشونو میشورند و فرتی می کنند تو دهن من و میزنند به لثه هام!!! آخه یکی نیست بهشون بگه اگه یکی همین کارو با خودتون بکنه خوشتون میاد؟ منم که می بینم اینجوریاست با تمام قدرت دستشونو گاز می گیرم اما هرچی بیشتر زور میزنم اونا بیشتر خوششون میاد و هی غش غش بهم می خندند!!! ظاهرا دردشون که نمیاد هیچ تازه کلی هم قلقلکشون میاد خو اینم یه جور کودک آزاریه دیگه نه والا؟ میگم شما جایی سراغ ندارید من برم از این مامانی و بابایی شکایت کنم آیا؟ هان بازم یادم افتاد... منو بغل می گیرند و می برند سر سفره بعد هی جلو چشام من دولپی غذا می خورند!!! اصلا انگار نه انگار که منم بشرم و دلم میخواد بعضی وقتا که یه نوشیدنی می خورند که قرمزه آقا من انقدر این نوشیدنی رو دوست دارم... یکی دو باری مامانی اجازه داد بابایی بهم از اونا بده من انقدر خوشم اومد ازش که می خواستم همه ی لیوانو بخورم اما فقط چند قلپ بهم دادند ولی چند روز پیش که عمه سهیلا اومده بود پیشمون تا دید بابایی داره بهم از اونا میده دعواشون کرد و گفت به بچه نباید چای بدید چون تمام آهن بدنشون از بین می بره... هیچی دیگه از اون روز تا حالا هی جلو چشم من چای می خورند اما یه قلپ هم نمیدند من بخورم خوب بابا دیگه کودک آزاری به چی می گند پس؟ اینا همش دارند منو آزار میدند میگم شما جایی سراغ ندارید من برم از حق خودم دفاع کنم؟ هاین؟
برچسب‌ها: باران