X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
چهارشنبه 29 خرداد 1392 @ 02:00 ب.ظ

آبی دریا...


چند روز است که مدام حال و هوای جنگل و دریا می آید سراغم و می رود، و بعد دوباره می آید سراغم و می رود. دلم می خواست هوا گرم و شرجی نبود آنجا تا به سمت شمال پرواز می کردم اما میدانم که فعلا نمی شود؛ یعنی نه آنکه نشود ها، نه، می شود اما به من خوش نخواهد گذشت! هیچ وقت دلم نخواسته زیر آفتاب داغ و هوای شرجی آنجا با مانتو و روسری بروم کنار دریا و با حسرت پسران و مردانی را نگاه کنم که با خیال راحت، بدون هیچ پوشش لعنتی و اضافه ای، در آبی دریا شیرجه میزنند و بیرون می آیند! به این کار ندارم که آب دریا کثیف است و آدم بیماری پوستی می گیرد و چنین و چنان که به نظر من اینها آن زمان که زیر آفتاب داغ نشسته اید و رطوبت دارد خفه تان می کند، اصلا و ابدا مهم نیست؛ آب شما را می طلبد و باید مغزتان را خر گاز گرفته باشد که دلتان نخواهد شیرجه بزنید در آب! درست انگار که از تشنگی در حال تلف شدن باشید و کسی لیوان آبی دستتان بدهد، آیا آن زمان به اینکه لیوان تمیز است یا آب، آب شیر است یا آب معدنی یا افکاری از این دست فکر می کنید؟ مسلما نه، به سرعت لیوان را قاپ می زنید و لاجرعه سر می کشیدش و تازه بدنبال بقیه اش هم می گردید! میل به شنا در آب دریا هم همینگونه است. منتهی از آنجا که دوست ندارم با مانتو و روسری بروم در آب، ترجیح میدهم همانجا کنار ساحل مدتی بنشینم و بعد از گرما فرار کنم به سمت جایی که کولر داشته باشد و هوایش خنک باشد!

بهترین زمان برای مسافرت به شمال از نظر من پاییز، زمستان و دو ماه اول بهار است یعنی زمانی که هوا خنک و بلکه هم سرد است و تو می توانی با خیال راحت و بدون وسوسه ی شیرجه در آب خنک، ساعاتی را کنار دریا بنشینی و زل بزنی به آبی بیکران و گوش دهی به صدای روحنواز امواج و لذت ببری از برخوردملایم باد خنک با پوست صورتت! هیچ وقت فرصتش دست نداده بود که مهرماه به مسافرت روم اما امسال فکر کنم بتوانم. راستش میخواستم اول مهر یعنی یک ماه زودتر از پایان مرخصی زایمان به اداره برگردم اما حالا منصرف شده ام! مگر قرار است چند بار در طول زندگی مجال یابم 9 ماه تمام در خانه بمانم و از وجود دخترکم لذت ببرم، مسافرت روم و تازه در آخر حقوق هم دریافت کنم؟ گمان نکنم بیشتر از همین یکبار اتفاق بیفتد پس با خیال راحت می مانم خانه و حالش را می برم. از این روی، پا روی دل مبارک می گذارم و تا اواسط مهر صبر می کنم و بعد هفته ی سوم مهر که مطمئن شدم هم هوا خنک است و هم از شلوغی جاده ها خبری نیست، روانه می شوم سمت جنگل و دریا و آرامش... آری همین است... فقط باید تا آن موقع دندان روی جگر بگذارم؛ همین.

برچسب‌ها: دوست داشتنی ها