یکشنبه 26 خرداد 1392 @ 08:21 ق.ظ

چه خوب که رفت...

هنوزم باورم نمیشه بالاخره رفت!!! بخدا خودم رو آماده کرده بودم که بازم او از صندوقهای رای بیرون بیاید!!! چه خوب که رفت! حالمان شده مثل حال نیکی کریمی در فیلم دو زن، آنجا که خبر مرگ شوهر دیوانه ی روانی و شکاکش را بدو دادند، چقدر کار برای انجام داشت و ما هم؛ چقدر ناباور بود و ما هم؛ چه ها که می خواست انجام دهد و ما هم... خدا رو شکر بالاخره رفت!!!

دیشب ساعت 12 شب

همه ریخته اند بیرون و چنان دست و پایکوبی می کنند که انگار همه چیز درست شده است و دیگر غم در دل کسی لانه نکرده است!!! انگار گرانی روزافزون رفته است و جایش را به ارزانی داده است! دخترکان تازه سر تخم درآورده چنان به پهنای صورت می خندند و فریاد می زند تو گویی که از فردا قرار است همانگونه که دوست دارند بپوشند و از حقوقی برابر مردان بهره مند شوند! امشب از پیر و جوون، مرد و زن ریخته بودند در خیابانها و حالا داد نزن و کی داد بزن، حالا بوق نزن و کی بوق بزن! این فریادهای شادی 4 سال بود که در سینه ها خفه شده بود و بالاخره امشب نفسهای راحت از سینه ها مجال خروج یافتند. دلم میسوزد برای خودم و مردمم که به چه چیزهای ساده و ابتدایی خوشحال می شویم؛ به مرگ گرفتنمون که به تب راضی شویم. نمی دانم آقای روحانی چه جور می خواهید ایرانی را که طی 8 سال گذشته به قهقهرا رفته را نجات دهید؛ اما برایتان آرزوی موفقیت می کنم و شما را به خدا سوگند می دهم که حداقل امیدمان را نا امید نکنید! نگذارید احساس حماقت بهمان دست دهد برای انتخاب شما؛ اغلب افرادی که هنوز هم در حال بوق زدن و فریاد زدن و خوشحالی هستند همان جوانانی هستند که نوید آینده ای بهتر دادیدشان؛ هوایشان را داشته باشید؛ می دانم که سخت است میدانم که شاید تا پایان ریاست جمهوریتان شاید تنها بتوانید گندهای محمود را پاک کنید اما مرد است و قولش؛ یادتان باشد قول داده اید!

میگویند شهرداری بیانیه داده است که از امشب آشغالها را خودتان جمع کنید تیر تپرها!!!

برچسب‌ها: این روزا