X
تبلیغات
نماشا
رایتل
دوشنبه 6 شهریور 1391 @ 09:00 ق.ظ

زندگی و حرفهای قلنبه شده!

زندگی را که سخت نگیری، او هم برایت سختش نمی‌کند؛ غلطک روزگارت را طوری می‌چرخاند که آب در دلت تکان نخورد؛ از مسیری هدایتت می‌کند که به مانع زیادی برخورد نکنی و راحت طی کنی عمرت را. اما درست از لحظه‌ای که شروع می‌کنی دو دوتا چهارتا را، درست از لحظه‌ای که احساس می‌کنی تاکنون خیلی شل گرفته بودی زندگی را، درست از همین لحظه، او هم هشیار می‌شود که زیادی لی لی به لالایت گذاشته تاکنون و دیگر خیلی خوش به حالت بوده این همه وقت، پس با دیدن اولین دست‌انداز به جای جاخالی دادن غلطک از روی آن، اتفاقا مستقیم غلطک روزگارت را طوری می‌چرخاند که تالاپی بیفتی درون آن دست‌انداز و بعدش همچین یک هفت-هشت دوری دور خودت بچرخی و آخرش هم نفهمی چه شد که آنگونه شد. برای همین است که مشکلات، غمها و غصه‌ها همیشه دسته جمعی با هم سراغ آدمی می‌آیند؛ هیچ وقت نشده یک مشکل یا غم یا غصه، خودش به تنهایی بیاید سراغت، نه امکان ندارد. همیشه هم درست در بدترین زمان ممکن سراغ آدمی می‌آیند چون آدمی درست در بدترین زمان ممکن یادش افتاده که زندگی همیشه خوبی و خوشی و راحتی نیست؛ بلکه غم هم دارد، غصه هم دارد، مشکل هم دارد! بیخود نیست که اینهمه بزرگان توصیه کرده‌اند که زندگی را سخت نگیرید تا سخت برایتان نگذرد یا آنکه سخت می‌گیرد جهان بر مردمان سخت‌گیر!  

پ.ن۱. پنج سال پیش چنین روزی!

پ.ن.۲. سونو رفتم اما دکتر گفت زود آمده‌ای و الان تنها می‌توانم بگویم ۸۰-۹۰ درصد فرزندت (...) است! بگذارید مطمئن ۱۰۰٪ شوم آنوقت میایم و همه جا جار می‌زنم اینم برای دوستان گل و مهربانی که مشتاقند از این فسقلی بیشتر بدانند 

پ.ن۳. دیروز با دوست عزیزی صحبت می‌کردم که همه شما خوب می‌شناسیدش ولی چون مطمئن نیستم در این مورد بخواهد از او نام ببرم نامش را نمی‌گویم مگر اینکه خودش اجازه دهد. دوست من رفته بود در سایت نشر علی عضو شده بود و در بحثها و نظراتی که در تالار گفتمان درمورد کتابها و داستانهای کوتاه کاربران می‌گذارند شرکت کرده بود. آنچه که تعجب هر دوی ما را برانگیخته بود رفتار و گفتار سراسر مغلطه و سفسطه بازی خانم ف.ر.ن.ا.ز  ن.خ.ع.ی بود!!! دوست من درمورد یکی از داستانهای کوتاه چند جمله‌ای تعریف و نقد کرده بود که ناگهان سرکار خانم ن.خ.ع.ی نزول اجلال فرمودند و رگبار مانند چون دادستانی بی‌منطق آنچه که لایق خودشان بود نثار دوست من کرده بودند (من در جریان نبودم تا خود دوستم خبرم کرد و گفت برو بخون حرفای ن.خ.ع.ی رو باور میکنی اینگونه برخورد کند با آدم؟!) راستش اصلا انتظار نداشتم. بعدش هم ایشان به طور خیلی جالبی حرفهای دوست من را برگرداندند و جوری تحویل همگان دادند که نظر سه خطی دوست من که تنها نقد کوچکی بود بر یک داستان کوتاه تبدیل به توهین بزرگی به ملت ایران شد!!!! خدایی این رفتار و گفتار شما را یاد چه کسی می‌اندازد؟بعدش هم یک جور غیرمستقیم فهماندند که کسی حق نقد ندارد و تنها باید تعریف و تمجید کند که اگر نکند با استاد اعظم سرکار خانم ن.خ.ع.ی روبرو می‌شود! اولش خواستم من هم بروم و در دفاع از دوستم بنویسم اما با دیدن جو تحریک شده ی آنجا و افرادی که نه منطق داشتند نه ادب و نه انصاف ترجیح دادم سکوت کنم اما واقعا واقعا واقعا برای خودم متاسفم که فردی که دم از ادب و ادبیات می‌زند خود از غیرادیبی بی ادب‌تر است و آنوقت من نادان با اتکا به نظرات تمام آن طرفداران بی‌منطق (که به نظر من اکثر آنان از خود بروبچه‌های نشر علی هستند که براحتی می‌توانند چند اسم کاربری برای خود انتخاب کنند و بیایند با اسامی مختلف نظر بدهند و من هیچ بعید نمیدانم خود این سرکار خانم هم یکی از آنها بوده باشد یعنی با یک اسم مستعار دوباره وارد سایت شده باشند و ایندفعه با خیال راحت و دست و بال بازتر هرچه دل تنگشان می‌خواسته بگویند!) رفتم و سه کتاب از ایشان خریدم که اولی را تا نیمه خواندم، دومی را تنها ۵۰ صفحه خواندم و سراغ سومی هم اصلا نرفتم! والا من در فیس بوک با خانمها شیردل، حمزه لو، مقیمی درارتباطم و از طریق پیج دوستاداران کتاب به راحتی می‌توانم با نویسندگان دیگر مانند فرجی، فرخی، شجاعی، ابراهیمی، مظفری و خیلیهای دیگر در ارتباط باشم. آنجا هم بحث نقد کتابها داغ است و همه می‌توانند با خیال راحت بیایند و با نام واقعی خودشان و تصویری که دارند مرد و مردانه با نویسنده گفتگو کنند و نظراتشان را در مورد کتابهایشان بگویند، من تا حالا ندیدم که یک نفر از این نویسنده‌ها برخورد بد و زشتی با مخاطبینش داشته باشد. خانم ن.خ.ع.ی به نظر من نویسنده‌ای هستند که واقعا در نوع خودشان بی نظیرند. ایشان حتی در مورد کتابهایی که من هیچ حرفی را در رد موضوع چرت و مرخرف بودنشان قبول نمیکنم هم می‌آیند و با تمام وجود دفاع می‌کنند. بابا سکوت سرد، لحظه‌های بارانی و کل کتابهای خانم ط.ی.ب.ه ا.م.ی.ر.ج.ه.ا.د.ی دیگر چه جای دفاع دارند؟! یکدفعه بیا از کتابهای م.ر.ی.م ج.ع.ف.ر.ی (کپی کار بزرگ که تمام داستانهای معروف دنیا را ایرانی کرده و تحویل ملت می‌دهند) هم دفاع کن! مرا ببخشید که سرصبحی غرغر کردم اما از دیروز تا حالا فکرم حسابی مشغول رفتار ایشون بود! از این به بعد تا جاییکه بتوانم نه از نشرعلی کتاب می‌گیرم و نه تبلیغ کتابهایشان را می‌کنم. البته در مورد چند نویسنده اگر همچنان با علی کار کنند مجبورم تهیه کنم کتابهایشان را نویسندگان خوبی مثل م.بهارلویی٬ عاطفه منجزی و مریم فولادی که به نظر من هر سه این عزیزان بسیار بسیار زیاد از سر نشر علی زیاد هستند و باید باید باید با یک انتشارات مردمی و با اخلاق کار کنند نه با یک انتشارات ...!  

پ.ن۴. راستی آنور هر روز آپ می‌شود!