X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 25 تیر 1391 @ 11:13 ق.ظ

روزانه

میگه: مگه تو همونی نیستی که نه به بار بود نه دار، براش شعر گفتی و چه با احساس هم گفتی؟ چرا نمی‌تونی حس اون زمون رو به یاد بیاری؟ 

لبخند می‌زنم و می‌گم: ظاهرا حرف زدن از عمل کردن خیلی راحتتره، نه؟ 

دیروز رفتیم دکتر. گفت همه چیز نرمال و خوبه فقط باید این هفته برم آزمایشگاه نیلو و آزمایش سندروم دان رو بدم هم آزمایش خونه و هم سونوگرافی. ظاهرا این آزمایش تا حدی آدم رو از سلامت جنین مطمئن میکنه و اگه خدایی نکرده جنین مشکلی چیزی داشته باشه، نشون میده. 

وزرا هم نشد بریم چومکه ارواح خبیث در کالبد محمد نفوذ کرده بودند و اصلا نمیشد باهاش حرف زد! ولی گفت اگه امروز زودتر بیاد می‌بردم خرید. نمی‌دونم چه مرضیه من دارم، وقتی قراره کاریو انجام بدم یا چیزی بخرم، اگه سنگ هم از آسمون بباره باید اون کار رو سریع انجام بدم. حالا هم کرمم گرفته که حتما حتما یکی یا دو تا عروسک براش بخرم و اگه شد یکی دو دست هم لباس بگیرم براش.  

اگه عمری باشه و خدا بخواد، شاید هفته آخر ماه رمضون رو رفتیم ترکیه. محمد گیر ۳پیچ داده بریم آنتالیا، منم اصرار می‌کنم بریم استانبول که بتونم برای نی نی چیز میز بخرم ولی آقا قبول نمی‌کنه میگه میخوام برم فقط بگردم و حوصله خرید ندارم! بهش میگم منکه بالاخره اون چیزایو که میخوام میخرم، لااقل بریم استانبول که ارزونتر تموم بشه برامون. ولی فعلا که مرغ آقا یه پا داره تا ببینیم بعد چی پیش میاد.

امروز حال جسمی و روحیم خیلی بهتره خدا رو شکر... شاید بخاطر آدمایی بود که دیشب تو خواب کشتم!!! دیشب تو خواب یک خانم نیمچه مسن و یه آقای حدودا ۵۰ ساله ی کچل رو زدم با اسحله کشتم! بعد خودمم حیرون مونده بودم که مگه مرض داشتم چرا زدم کشتم این بدبختا رو؟! تازه تو خواب ایران نبودم یه جایی مثل آلمان یا سوئد بود اونجایی که بودم. آقای همکار میگه احتمالا تو زندگی قبلیت این اتفاقا افتاده و حالا گاهی تو خواب اون دوران یادت میاد! فکر کن... بهاره در زندگی قبلیش یک جانی بالفطره ی مریض روانی بوده! بیخود نیست الان اینقدر بی احساسم نگو که قبلا آدمکش بودم