X
تبلیغات
نماشا
رایتل
شنبه 20 خرداد 1391 @ 12:42 ب.ظ

خط خطی اندر خط خطی!

امروز دنیا را چه شده؟! قمر در عقرب است یا عقرب در قمر یا که اصلا خر تو خر است؟!

چه خبر است آخر که از صبح علی‌الطلوع این تلفن لامذهب اداره و موبایل کوفتی خودم یکی پشت دیگری مدام زنگ می‌خورد... همه چیز با هم خراب می‌شود؟ ده نفر در آن واحد صدایم می‌زنند؟ کارهایم بهم گره می‌خورند؟ آخر چه خبر است امروز؟! انقدر عصبی و دیوانه‌ام الان که تنها منتظر یک اشاره‌ام تا منفجر شده و جد و آباد هر کس را که سر به سرم بگذارد در هم ادغام کنمآنوقت وسط این هاگیر واگیر و اعصاب خردی این سیستم زهرماری مرده شور برده ی خانم همکار هم خراب است و من که سیستمم به سیستم او وصل است نمی‌‌توانم پرینت بفرستم و از طرفی آقای رئیس در جلسه منتظر یک سند است که فقط من دارمش... بساطی داشتم تا حالا... با کلی ژانگولر بازی از طریق سیستم فایل را برای بچه های اتاق بغل فرستادم و پرینت را ازشان گرفته و فکس کردم جایی که منتظرش بودند! مدتهاست این سیستم لعنتی خانم همکار خراب است و هر کداممان بارها بهش یادآوری کرده‌ایم که بابا خانم همکار خبر مرگ خودت یا سیستمت یک نامه دو خطی بنویس که بیایند و سیستمت را درست کرده و ارتقائش بدهند اما خانم همکار تنبل موذی زیرکار در رو هر دفعه به یک بهانه از زیر نوشتن این دو خط نامه شونه خالی کرد (انگار که مرگ باشد نوشتن این دو خط!!!) تا امروز که دیگر به کل بالا نیامد ویندوزش! بهش میگویم انقدر نامه ننوشتی ننوشتی که دستمان ماند در پوست گردو! خوب شد عدل امروز که یک عالمه کار داریم سیستمت در حال جفتک اندازیست؟ حالا با کلی فس فس سیستم را فرستاده انفورماتیک اما یک تماس خشک و خالی نمیگیرد سفارش کند کارش را زودتر انجام دهند! این بار دیگر خودم تماس گرفتم با انفورماتیک و خواهش و تمنا کردم که یه جوری فعلا سیستمش را راه بیندازند تا امروز بگذرد بعد فردا با نامه درخواست ارتقا دوباره می‌فرستیمش پایین! بعد از یک ساعت سیستم خانم را آورده اند... من چه کار می‌کنم؟ می‌خواستی چه کار کنم؟ تو سر خودم می‌زنم تا بتوانم از اسناد دیگری که آقای رئیس خواسته پرینت تهیه کنم اما همچنان سیستم خانم همکار بالا نمی‌آید! وسط این بدوبدوهای من ایشان در کمال خونسردی می‌فرمایند: بــــبــــین! بیا این را بخوان ببین چه می‌گوید؟ رفتم می‌بینیم می‌گوید اف۱ را بزند تو کانتینیو! حالا هرچه اف۱ را می‌زنم تصویر کوچکترین تغییری نمی‌کند! می‌پرسم خانم همکار ببین کیبوردت وصل است؟ با خونسردی می‌گوید؛ اوهوم که وصل است...خودم وصلش کردم! می‌گویم پس کیبوردت خراب است. می‌روم کیبورد ‌آن یکی همکار را میاورم که وصلش کنم که ناگهان خانم همکار میفرمایند:اه... این بنفشه مال کیبورده؟ اینو وصل نکردم! یعنی دلم می‌خواهد بخوابانمش زمین و تا جائیکه توان دارم کتکش بزنم انقدر بزنمش تا جانش دربیاید!!!!آخر مگر می‌شود تو ۲۰ سال سابقه کار داشته باشی و حداقل ۱۶ سال است که کارت با کامپیوتر باشد و اصلا خیر سرت اوپراتور باشی آنوقت ندانی سیم کیبوردت کدام است و نتوانی ساده ترین پیغام را بخوانی؟ دوباره دلم می‌خواهد دو تا مشت محکم بکوبانم بر فرق سرش!!!! تو فکر کن وسط اینهمه مشغله و بدوبدو حالا دایی خان زنگ بزند و بخواهد دخترکش را اینترنتی در کانون زبان ثبت نام کنم! هرچه این رمز عبور و شماره زبان آموزی را میزنم هی ارور میدهد و میگوید اشتباه میکنی! از صبح تا الان فکر کن من فقط انتر و منتر دیگرانم تا کارهایی را که بهم مربوط نیست انجام دهم و جای همگان حرص بخورم!!!! آخر با دایی جان تماس گرفتم و گفتم این سیستم مشکل دارد... مهلت ثبت نام هم فقط تا امروز است... تلفنشان هم مدام اشغال است و راه نمیدهد از من میشنوید دایی جان حضوری تشریف ببرید آنجا! والا! 

اینهمه گفتم و گفتم بلکه سبک شوم اما همچنان عصبانی و مگسیم! حتی حوصله ندارم ناهار بخورم