X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
چهارشنبه 3 خرداد 1391 @ 08:20 ق.ظ

تشابه آشپزی با اتوبان همت!

به مهمترین و اصلی‌ترین ماده ی آشپزی که همانا پیاز است می‌ماند! همانگونه که برای طبخ هر غذایی (الخصوص خورش، مرغ، مایه ماکارونی و...) ابتدا باید پیاز داغ فراوان درست کرده و بعد دانه دانه افزودنی‌های دیگر را متناسب با هر غذایی به آن اضافه نمایی، انتخاب مسیر صبحگاهی هم حتما حتما نیاز به اتوبان همت دارد! یعنی اتوبان همت در اینجا نقش پیازداغ را ایفا می‌کند در آشپزی! بدین ترتیب که ابتدا وارد اتوبان شده و بعد بسته به مقصدی که داری، تصمیم می‌گیری که از کدام خروجی وارد کدام بزرگراه شوی! همانطور که خورش بدون پیازداغ نمی‌شود، مسیر صبحگاهی هم به غیر از همت نمی‌شود!‌ اینرا از منی که چون مسافرکشی حرفه‌ای تمام کوچه پس کوچه‌ها، خیابانها و اتوبانهای مکانهای مورد نیازم (محل سکونت، محل کار، محل سکونت والدینم و ...) را می‌شناسم قبول کنید که برای رسیدن به محل کار، نه اتوبان حکیم به درد می‌خورد، نه بلوار آیت‌الله کاشانی، نه اتوبان نیایش، نه باکری و نه فرحزاد!!! تنها و تنها اتوبان همت است که راه گشاست! حالا ممکن است اول صبحی از دیدن خیل عظیم وسائل نقلیه (از موتور گازی بگیر تا سواری و وانت و اتوبوس) به وحشت بیفتی ولی قبول کن که آن گرفتگی و شلوغی صبحگاهی تنها تا سر سردار جنگل دوام دارد و بعد از آن نمی‌دانم که چه جور می‌شود که آن مسیر گرفته از هم باز شده و راه تقریبا روان می‌گردد. بنابراین عزیز من هیچ نگرانی به خود راه نده و مطمئن باش اگر 7:30 از خانه حرکت کنی، قطعا و مطمئنا آن مسیر (6 دقیقه ای در حالت عادی) را در بهترین زمان ممکن که همانا 30 دقیقه باشد طی خواهی کرد! پس دفعه بعد که خواستی مسیری را انتخاب کنی صبح اول وقت، یاد آشپزی و پیاز داغ بیفت و همان اتوبان همت را انتخاب کن! به جان خودم 

 

پ.ن۱. این پست با عرض شرمندگی تنها برای ساکنین غرب تهران نخ سوزن محدوده سردارجنگل تا ستاری بلکه هم انورتر فایده دارد و بس 

پ.ن۲. باز این وبگذر لعنتی منفجر شده که!  

***  

به نظرم امروز یکی از بیخودتری و چرت ترین روزهای سال ۱۳۹۱ است؛ البته خدا مرا ببخشد اما مگر خلاف این است! وقتی برای اولین بار پاورپوینت جلسه شنبه را از دیروز بعدازظهر آماده کرده‌ای و برای امروز کار چندانی نداری، وقتی پیش خود فکر می‌کنی بعد از تمام آن بدوبدوهای مخصوص چهارشنبه‌ها خسته و کوفته می‌روی خانه و در کمال آرامش و آسایش رمان جدیدت را دست گرفته، می‌خوانی و غرق لذت می‌شوی، وقتی به خود نوید یک خواب لذتبخش عصرگاهی را میدهی، وقتی قبل از ورود به اداره فکر می‌کنی امروز روز مفیدی خواهی داشت، وقتی شب قبل باران ببارد و باد بوزد و تو امروز انتظار داشته باشی که با آسمانی صاف و هوایی عالی مواجه خواهی شد اما بیایی اداره و بفهمی جلسه ی شنبه کنسل است و این یعنی بیخود خوشحال بودی که پاورپوینتت آماده است؛ بیخود دیروز تا عصر اداره بودی، بیخود آنهمه وقت و چشم هدر دادی، بیخود فکر می‌کنی امروز روز مفیدی است و تو برخلاف تمام چهارشنبه‌ها امروز باید مگس بپرانی، بیخود فکر کرده‌ای که آن خستگی و کوفتگی لذتبخش است چون در اثر کار زیاد بوده است، این خستگی و کرختی که الان دچارشی ناشی از بیکاری و مگس پرانی و وقت گذرانی زیاد است و تا ساعت ۲:۳۰ آنقدر کسل و بی‌حوصله‌ می‌شوی که وقتی رفتی منزل تنها حال داری یک دوش سرسری گرفته و به زور خود را به خواب بزنی، خوابی که به جای رفع خستگی و نشاط برایت کرختی و سستی و بی حوصلگی به ارمغان می‌آورد! بیخود انتظار آسمان صاف و آبی و هوای خنک و دلچسب را داشتی!!! هوای کثیف تهران دیگر از این به بعد همینگونه است: غبارآلود، کثیف، ناپاک، نازیبا و سرطان‌زا! 

به نظرم امروز یکی از بیخودتری و چرت ترین روزهای سال ۱۳۹۱ است؛ البته خدا مرا ببخشد اما مگر خلاف این است!