X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 11 اسفند 1390 @ 01:12 ق.ظ

پریسا

نیمه شب ۹ اسفند ماه ۹۰، عین بچه آدم نشسته ام و دارم فیس بوکم را چک میکنم که برایم اس ام اس میزند: تا 20 دقیقه دیگه 32 سالت میشه هاهاهاها! در دلم میخندم و میگویم منکه میدانم کجایت همچنان در حال سوزش است (اردیبهشت گذشته روز چهاردهمش تا چشم باز کردم فوری باهاش تماس گرفتم و گفتم==> به جمع 32 ساله ها خوش اومدی عزیزم و بعد هرهر زدم زیر خنده چون میدانستم نسبت به سنش حساس است و اگر مدام یاداوریش کنی خیلی بدش می آید... از آن روز کمر همت بست تا روز تولد من او هم مثلا ضدحال بزند به من!ا) در جوابش مینویسم: اولا تا بیست دقیقه دیگر نه و چند ساعت دیگه چون من 5 صبح به دنیا آمدم بعدش هم 32 سالم نمیشود بلکه 33 سالم تمام می شود... ظاهرا علائم کهولت سن زود آمدند سراغ تو دوستم آخر میدانی که آلزایمر یکی از بارزترین علائم پیریه! در جوابم نوشت: زهرمار بیبِ بیبِ بیب بیب!!! دوباره نوشتم برایش: اتفاقا آدمای مسن بد دهن و بی تربیت هم میشوند آخر نه اینکه عقلشان تحلیل میرود و اینها، برای همین است! دوباره برایم نوشت: ای بر اون بیب بیبِ بیب بیب بیب بیبت!!! فعلا که تو 33 سالت شد و من هنوز 32 سالمه! نوشتم: بابا جان کهولت سن که اینهمه ناراحتی و عصبانیت نداره... حالا من امروز 33 سالم شد تو 3 ماه دیگر... مهم این است که دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد! برایم نوشت: من فردا صبح آن دهان تو را بیب بیب!!! میمیری اگر جواب ندهی؟!!! نوشتم برایش: نمیمیرم اما بی شک حناق میگیرم! و این او نوشت و من نوشتها تا ده دقیقه دیگر هم ادامه دارد و راستش را بخواهی بدجور به این خنده های از ته دل نیاز داشتم نیمه شبی... فقط این وسط از یک چیز دلم گرفت و آن اینکه این دوست بیشعورم تا چند وقت دیگر از ایران میرود و نمیداند بعد از رفتنش چقدر دلم برایش تنگ می شود و او خودش اصلا چقدر دلتنگ من خواهد شد! برایش نوشتم: خیلی خری که میروی کانادا! هم خری، هم حماری هم ولاخ و هم دانکی و هم هر کلمه ی دیگری که معنی الاغ بدهد! برایم نوشت: دیدی! علائم پیری در تو هم پدیدار شدند! هنوز به دنیا نیامده پیر شدی که! (تازه خدا رحم کرد خبر ندارد که گوش راستم بیخود و بی دلیل کیپ تا کیپ گرفته و اصوات را با بدبختی میشنوم وگرنه کلی الان برایم دست میگرفت! یادم باشد فردا حتما بروم دکتر.) برایم مینویسد: تو مگر فردا کار و زندگی نداری که هی با من اره میدهی و تیشه میگیری؟ برو بگیر بخواب دیگر پر رو! مینویسم: اگر جنابعالی اینقدر کرم نریزید و اجازه دهید، دارم جواب تبریک تولد دوستان متمدنم را در فیس بوک میدهم... آخر یک ذره ادب و تمدن را از آنها یاد بگیر! می نویسد: ................................................................!!! مینویسم: همین فحشها را دادی که ترشیدی دیگر! مینویسد: من فردا صبح خودت و جد و آبادت را در هم ادغام میکنم فقط صبر کن تا فردا برسد! مینوسم: دوستت دارم و مرسی که همیشه کنارمی. برایم علامت بوسه میفرستد. برای آخرین بار مینوسم: دختر خوب نیست تا یکی بهش گفت دوستت دارم، فوری خر شود! مینویسد:................................................... و ...........................................ی!!!!! برایش علامت بوسه میفرستم و تمام.  

با خودم فکر میکنم که وافعا دلم برایش تنگ خواهد شد