X
تبلیغات
رایتل
شنبه 15 بهمن 1390 @ 10:28 ق.ظ

شام ایرانی

آقای رسانه ملی خاک عالم بر سرت کنند که حاضر نشدی اجازه دهی برنامه «شام ایرنی» بیژن خان بیرنگ از تو پخش شود؛ یعنی واقعا خاک بر سرت!!! می‌توانستی دوباره مجبورمان کنی خانوادگی بنشیم مقابلت و انتظار پخش این برنامه را بکشیم، می‌توانستی دوباره کاری کنی تا کمی رضایتمان جلب شود و قدر فیس مثقال از احترام گذشته را برای خودت بخری ولی بی لیاقتیت نگذاشت! البته همان بهتر که اجازه ی پخش ندادی به این برنامه زیبا و آرام... اینجوری دیگر احساس خیانت کردن هم بهمان دست نمی‌دهد؛ اصلا همان بهتر که مجوز ندادی! 

جناب بیژن خان بیرنگ! نمی‌دانی چقدر، چـــــــــــقدر دلتنگ تو و برنامه‌هایت بودم؛ (برای اینکه بدانی می‌توانی به پست قبل مراجعه کنی و خودت به عمق دلتنگیم پی ببری) نمی‌دانی چه لذتی داشت دیدن برنامه جدیدی که از ذهن پویا و خلاق تو ایجاد شده باشد؛ که تو سازنده‌اش باشی...و نمی‌دانی چقدر افسوس فقدان یار قدیمی خدابیامرزت مسعود خان رسام را می‌خورم؛ امیدوارم خدایش بیامرزد. 

بیژن خان بیرنگ! دمت گرم با اینهمه صفا و آرامشی که از خود منتقل می‌کنی به برنامه‌هایت و طبیعتا بعدش هم منتقلشان می‌کنی به ما و دلهایمان! حتی اگر برنامه‌ات تقلیدی باشد از بفرمائید شام کانال من و تو، تو حتی تقلید کردنت هم زیباست و به دل می‌نشیند و انقدر ماهرانه و استادانه انجام می‌دهی کاری را که حتی از خود نسخه اصل هم جذابتر و زیباتر می‌شود؛ و اگر بفرمائید شام خارجی دو ماه گذشت تا توانست توجه من مخاطب را جلب کند، تو در همان قسمت اول میخ خود را محکم کوباندی و نشانم دادی تفاوت کار حرفه‌ای را از کار تیمی تازه کار. هرچند خودم از طرفداران پروپا قرص بفرمائید شام من تو هستم (که تازه خود این برنامه هم تقلیدیست از یک برنامه انگلیسی زبان دیگر) اما باید اعتراف کنم که من شام ایرانی تو را با هیچ شام فرنگی و غیرفرنگی دیگر عوض نمی‌کنم؛ نه فقط به این دلیل که تو کارگردان شام ایرانی هستی بلکه به دلیل تفاوتهایی که برنامه تو با نسخه من و تویش دارد... من بفرمایید شام را می‌بینم به دو دلیل، اول اینکه واقعا دلم می‌خواهد بدانم ایرانیان خارج از ایران چطور فکر و زندگی می‌کنند و دوم اینکه دوست دارم انواع و اقسام پیش غذاها، غذاهای اصلی و دسرهای مختلف را ببینم و یادشان بگیرم ولی عمو بیژن در بفرمائید شام خارجی اگر مزه‌پرانی‌ها و و جملات مسخره امید خلیلی (همان طغرل خودمان) نبود، ما از بدجنسی، گوشت تلخی و بی مزگی‌های شرکت‌کنندگان برنامه حالمان بد می‌شود و گاهی انقدر حرص می‌خوریم که دلمان می‌خواهد سر از تن بعضی از شرکت کنندگان محترم جدا کنیم اما برنامه تو سراسر خنده و شادی و آرامش بود؛ آدم احساس می‌کرد خودش هم واقعا عضوی از آن میهمانان است و چقدر لذتبخش بود این حس و چقــــــــــــدر دوست داشتنی! انگار که تو هم همراه جمعی دوستانه روانه رستوران شده‌ای و از لودگی‌ها و مسخره‌بازیهای دوستانت مدام بخندی.... امیدوارم خداوند عالم همواره تنی سالم و ذهنی فعال ارزانیت کند و هرگز وجود نازنین تو را برای ما مردم ناآرام و محروم از آرامش زیاد نبیند... امیدوارم سالیان سال باشی و برایمان هی خاطره درست کنی، هی آرامش بسازی و هی لبخند به لبانمان بیاوری! امیدوارم همینگونه که دلها را شاد کرده و آراممان می‌کنی، خداوند عالم هم آسایش و آرامش را روانه قلب و جان هم خودت و هم خانواده‌ات کند و هماره شما را برای هم سلامت نگاه دارد

پ.ن۱. بیصبرانه در انتظار شب دومت هستم. 

پ.ن۲. آقای رسانه ملی خاک بر سرت!