X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 30 شهریور 1390 @ 10:32 ق.ظ

خانمها... آقایون... تعطیلات شیکی داشته باشید!

دو روز است که مدام فکر می‌کنم آن روز چهارشنبه است و بعد خوشحالی عجیبی به قلبم حمله می‌کند ولی بعد یادم افتاده که آن روز دوشنبه بوده است و روز بعدش هم سه شنبه! بعد، مدتی از ضدحالی که خورده‌ام پکر می‌شوم و بعد به امید دو روز دیگر که چهارشنبه می‌شود بالاخره، می‌روم رد کارم؛ ولی حالا که واقعا در یک چهارشنبه ی راستکی قرار دارم و قاعدتا باید خوشحال و مسرور باشم که بالاخره رسید این چهارشنبه فراری، برعکس هیچ احساسی ندارم انگار نه انگار که قرار است به تلافی این چند وقته که سرم شلوغ شلوغ شلوغ بود، یک استراحت خوب و دلچسب داشته باشم؛ انگار نه انگار که می‌خواهیم با دوستان گرد هم بیاییم و قرار است خیلی بهمان خوش بگذرد، اصلا انگار نه انگار! آمده‌ام اداره و کار انجام می‌دهم بدون ذوق و شوق‌، با تلفن صحبت می‌کنم بدون کوچکترین احساسی انگار که طلبی داشته باشم دست خلق خدا، امروز برایم تبدیل شده به یک روز عادی و معمولی مثل دیگر روزهای خدا! اصلا انگار نه انگار امروز چهارشنبه است و بهترین روز هفته‌ام (پارازیت... من از کودکی عاشق چهارشنبه ها بوده و هستم حتی از ۵شنبه ها هم بیشتر دوست دارم این روز را) یک چیزیم می‌شود به گمانم... نه؟ 

پ.ن۱. امروز بعد از چند وقت بالاخره وقت پیدا کردم و رفتم خانه خانم شین و روزنگارش، آنجا خواندم کتاب اولش با عنوان «میهمانی خداحافظی» از انتشارات هیلا، ده روز است که منتشر شده است... باور کن انقدر خوشحال شدم، انقدر خوشحال شدم که انگار کتاب خودم چاپ شده باشد یا خواهرم یا دوستم... قلمش را دوست دارم زیاد و امیدوارم همیشه سلامت و تندرست باشد هرکجا که هست و در کارش روز به روز موفقتر.  

پ.ن۲. دیشب از صفحه فیس بوک پسردایم رسیدم به صفحه کسری احمدی... دیدم یک کلیپ جدید از خودش گذاشته شعر ترانه اش از امید خلیلی و آهنگسازش هم بابک سعیدی است... خیلی خوشم اومد ازش منم شر کردمش با خودم اگه تو لیست دوستان فیس بوکی من هستید که اونجا هست و میتونید ببینیدش اگرم تو لیست من نیستید اسم خود کسری رو سرچ کنید و از اونجا ببینیدش... اسم آهنگشم ساده بگم است.  

پ.ن۳: ووووووووی