X
تبلیغات
نماشا
رایتل
سه‌شنبه 25 مرداد 1390 @ 10:37 ق.ظ

یادم باشد

دو هفته قبل سر مساله‌ای که برایم پیش آمد نذر کردم اگر کارم درست شود، تا چهل شب سوره ی واقعه را بخوانم؛ تا دیشب مدام به خود یادآوری می‌کردم که حتما بخوانم این سوره را و می‌خواندم، دیشب اما یادم رفت... یادم باشد امروز به جای یک بار، دوبار بخوانمش حتما. 

دیروز تنها ۵ دقیقه با مامان صحبت کردم... دیشب از سر شب مدام به خود یادآوری کردم که بعد از دادن شام، بعد از شستن ظرفها و بعد از حمام با مامان تماس بگیرم ولی... انقدر کارم طول کشید که وقت گذشت! یادم باشد امروز بعد از انتشار این پست حتما با مامان تماس بگیرم! 

جمعه شب این هفته شب احیاست و فردایش که بیاید باید ساعت ۱۰ بیاییم اداره، اتفاقا کار خاصی هم برای انجام نداریم، یادم باشد چهارشنبه مرخصی شنبه را بگیرم از خانم مدیر. 

همیشه دلم می‌خواسته یک سرویس مروارید زیبا برای خود بگیرم اما تا به حال که وقتش نشده است بروم بازار را خوب بگردم در پی یک سرویس خوب و زیبا؛ یادم باشد قبل از عروسی آزاده حتما یک وقت آزاد ایجاد کنم و بروم یک سرویس خوب بگیرم برای خودم؛ سرویس مروارید با پیرهن یقه باز بی‌آستین آبی زنگاری خیلی می‌آید به گمانم!  

شهریور امسال ماه پرهزینه‌ایست برایم؛ از طرفی عروسی آزی است و بنده باید به عنوان عروس خانواده سنگ تمام بگذارم و از طرفی ششم سالگرد ازدواجمان است و بیست و سوم تولد محمد؛ یادم باشد از حالا به فکر باشم و کم کم برایش .............. و .............. را بخرم. 

هفته ی آخر مهر را قرار است برویم یک مسافرت توپ، یادم باشد از حالا با خانم مدیر درباره ی مرخصیم صحبت کنم. 

یک پست خوب همراه با یک خبر داغ نوشته‌ام برایتان، یادم باشد خبر که قطعی شد فوری بیایم و خبرتان کنم. 

یادم باشد یادم نروند اینها... چقدر کار برای انجام دارم... پــــــــــــــــــــــــوف! 

اضافه می‌گردد: 

آن خبر داغی که گفتم برایت کل یوم ترکید و منتفی شد این از این! 

خانم مدیر نه تنها با مرخصی شنبه موافقت کردند بلکه پیشنهاد نمودند اگر دوست داری یکشنبه را هم نیا... بزن آن کف قشنگه را به افتخار خانم مدیر و هرچه مدیر خوب و مهربان است خودش یک تعطیلات نوروزی شد از ۵ شنبه تا دوشنبه یــــــــــــوهــــــــــو