X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 30 خرداد 1390 @ 09:31 ق.ظ

تکرار مکررات

هر روز صبح که سوار ماشینش می‌شوم بی‌بروبرگرد باید داریوش برایم بخواند که بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو... یه وجب خاک مال من هر چی می کارم مال تو... و بعدازظهرها بشنوم آهای مردم دنیا... آهای مردم دنیا گله دارم...گله دارم من از آدم و عالم گله دارم خوب راستش را بخواهی باید صادقانه اعتراف کنم که داریوش هیچ وقت در لیست آوزاخوانان محبوب من نبوده و نیست و فکر نکنم که در آینده نیز در آنجا قرار بگیرد، از بس که یا گله دارد یا رو می‌کند به آینه و با خودش حرف می‌زند یا فریاد و هوار راه می‌اندازد بلکه یکی بیاید و یک حرف تازه‌تر بگوید! نه، اصلا حالا که خوب فکرش را می‌کنم می‌بینم او نه‌تنها خواننده ی محبوب من نبوده بلکه خیلی اوقات هم شده که از او بدم آمده حتی! ولی به هر حال هستند معدود آهنگهایی از او که من دوستشان دارم (مثل نازنین، حسود و همین مردم دنیا) ولی غالبا اگر بین رضا صادقی و داریوش مجبور شوم یکی را گوش کنم، من رضا صادقی را ترجیح می‌دهم دیگر تو خودت حساب کن ببین رابطه من و داریوش چگونه است با یکدیگر! اینها را گفتم تا بدانی وقتی هر روز و هر روز مجبور می‌شوم راه رفت و برگشت را با صدای او طی کنم، چه حس ناخوشایندی دارم! حالا، یکی دو روز است که در کمال تعجب می‌بینم از داریوش آهنگ دامبولی دیمبولی می‌گذارد!!! جل‌الخالق داریوش و این جلف بازیها؟! البته شیرین شیرینمش را که برای دخترش خوانده را خیلی قبلترها شنیده بودم ولی این یکی را نه! اولین بار از خانم شین جان شنیدم که ظاهرا این آهنگ جدید داریوش است ولی باز هم زیاد به شعرش توجهی نکردم تا اینکه چند لحظه ی پیش کل ترانه را از آرایه شنیدم و راستش را بخواهی برای اولین بار بدجور به دلم نشست البته شاید خود متن آرایه هم در این خوش آمدن بی‌تاثیر نبوده باشد، خلاصه هرچه بود فکر نکنم اگر جناب راننده دوباره و دوباره این آهنگ را بگذارد من احساس ناراحتی بکنم. ولی آنچه که باعث تعجب من است این اصرار و الحاح جناب شوفر برای گوش دادن هزارباره به این آهنگهاست... مگر خسته نمی‌شود از این تکرار؟ حالش گرفته نمی‌شود وقتی صبحش را با گله و شکایات داریوش آغاز می‌کند؟ آخر علاقه تا کجا؟ چقدر؟ والا من هم از صدای حسام‌الدین سراج بسی خوشم می‌آید مخصوصا وقتی می‌خواند==> بیا تا جان شیرین در تو ریزیم... یا سیمین خانم خودمان وقتی گل گلدون من را می‌خواند، یا صدای فرامز خان را وقتی می‌خواند اگه یه روز بری سفر... یا صدای همین فریدون خان خدابیامرز خودمان را وقتی می‌خواند تن تو ظهر تابستونو به یادم میاره... ولی باور کن الان دیگر نمی‌توانم مداوم به این صداهای دوست داشتنی گوش دهم چون واقعا گوشهایم اعتراض می‌کنند و ترانه‌ای جدید را طلب می‌کنند (البته ناگفته نماند تنها خواننده‌ای که فعلا توانسته گوشهای مرا همچنان راضی نگاه دارد خدابیامرز منوچهر سخایی است و بس که تازه آنهم نه در همه مواقع... گاهی گداری دیگر چه شود که حوصله‌ام سر جایش باشد و راغب باشم که به صدایش گوش دهم)... ولی این اصرار جناب راننده به گوش دادن مداوم ترانه‌های داریوش خان برایم به واقع معما شده است! آخر چطور تحمل می‌کند اینهمه تکرار را؟ نکند در زندگی شخصیش هم همین‌گونه تکراری و تکراری باشد؟! بیچاره خانواده و اطرافیانش! من جای آنها کسل شدمایش! 

پ.ن. من به هیچ وجه نمی‌گویم صدای داریوش بد است... اصلا... صدایش بد که نیست هیچ خیلی هم زیبا و مخملیست... من با سبک خواندن داریوش مخالفم که همش یا گله دارد یا شکایت... راستش برای منی که به شعر یه آهنگ خیلی اهمیت می‌دهم سخت است گوش دادن مداوم به آه و ناله و فغان تازه اونم صبح اول وقت! 

من از تو راه برگشتی ندارم  

به سمت تو سرازیرم همیشه 

تو از من نبض دنیامو گرفتی
تمام جاده‌ها رو دوره کردم 

تو قبلا رد پاهامو گرفتی
من از تو راه برگشتی ندارم 

به سمت تو سرازیرم همیشه
تو می‌دونی اگه از من جداشی 

منم که سمت تو میرم همیشه
مسیر جاده بازه رویم 

اما برای دل بریدن از تو دیره
کسی که رفتنو باور نداره 

اگه مرد سفر باشه نمیره
خودم گفتم یه راه رفتنی هست 

خودم گفتم ولی باور نکردم
دارم میرم که تو فکرم بمونی 

دارم میرم دعا کن برنگردم