X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
دوشنبه 23 خرداد 1390 @ 09:34 ق.ظ

شکمو

چند وقتیه که شبا با محمد میریم پیاده‌روی. طبیعتا باید قبل از پیاده‌روی شاممون رو که اتفاقا باید خیلی ساده و بی مزه باشه بخوریم که هم بعد از پیاده‌روی هضم بشه و هم اینکه نمیشه بعد از پیاده‌روی غذا خورد چون دیگه چه فایده داره یه ساعت دو ساعت پیاده‌روی وقتی دوباره غذا بخوری؟! این اواخر شام ما تشکیل شده از یه لقمه نون و پنیر و خیار یا یه دونه سیب‌زمینی آبپز با سبزیجات معطر یا یه ظرف سوپ‌خوری خوراک لوبیا و خلاصه غذاهایی از این قبیل. مسیر هر شبمونم گشت و گذار در کوچه پس‌کوچه‌های اطراف خونه‌مونه یه وقتایی هم برای ایجاد تنوع از دم خونه تا نزدیک همت میریم بعد از اونور میریم تا به ستاری برسیم و بعد از منتهی الیه چهارباغ شرقی برمیگردیم سمت خونه. اما چیزی که این وسط باعث میشه پیاده‌روی کمی تا قسمی زیاد برام عذاب آور بشه، نه پستی بلندیهای خیابونا، نه سر بالایی سر پایینیا و نه پادرد و کمردرد، که انواع و اقسام بوی غذاهای مختلفه که وقتی از مقابل خونه‌ها می‌گذریم منِ گرسنه رو گرسنه تر می کنه! یکی کتلت پخته، یکی دیگه کشک بادمجون با نعنا داغ فراون، اون یکی میزاقاسمی با سیرداغ فراوون، یکی دیگه خورشت کرفس پخته و اون یکی بوی خورشت قورمه سبزیش هوش از سر آدم می بره؛ من نمیدونم مردم چرا مث ما به فکر تناسب اندامشون نیستند بابا مگه اینهمه دکترا نمی گند شام سبکتر بخورید، خوب سبکتر بخورید دیگه، هم خودتون سلامت میمونید و هم باعث آزار و اذیت مردم نمیشید، والا! اون وقت تو فکر کن وسط این بوهای مختلفِ شکنجه گر، محمد دم از رژیمهای سخت تر میزنه و تازه از منم انتظار داره با حواس کاملا جمع (!) به حرفاش گوش کنم و تازه با رویی گشاده استقبال هم بکنم از نخوردن بیشترتر غذاهاhttp://mahsae-ali.blogfa.comولی دیگه خبر نداره که من تو ذهنم در حال پختن یک فروند کتلت فرد اعلا با یکی دو پرس خورشت کرفس به همراه یه ظرف میرزا قاسمی و کمی هم کشک بادمجون هستم و تازه خودم هم از چند وقت پیش دلم پیتزا می خواد ایتالیایِ ایتالیایی! دیگه دارم کم کم به این نتیجه میرسم که قید چند لیتر بنزین رو بزنیم و با ماشین بریم دم پارکی جایی که دیگه فقط بوی گل و گیاه رو حس کنم و حواسم نره به بوی غذاهای مختلف! شکمو بودنم معضلیه برای خودشا