X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 16 خرداد 1390 @ 01:40 ب.ظ

جهت عرض دالی دیگری!

این روزهای نه چندان گرم بهاری در حال گذرند و حال من همچنان همانست که بود، نه حرفی دارم برای گفتن و نه میلی برای بیش از این خاموش ماندن، نه آنچنان شادم که شادیم منجر به رقص و پایکوبی شود و نه آنچنان غمگینم که زانوها را در بغل گرفته بزنم زیر گریه! یک جورهایی انگار روح و بدنم در حالت خنثی به سر می‌برند و ظاهرا هیچیک قصد عقب‌نشینی ندارند بلکه من بدبخت تکلیفم با خودم مشخص شود! گیری افتاده‌ام این وسط ها!

دلم نمی‌آید از کتابهای جدیدم چیزی بخوانم، بیشتر دوست دارم احتکارشان کنم برای روز مبادا! از طرفی حوصله فیلم دیدن هم ندارم؛ بفرمایید شام هم که ظاهرا تمام شده است تا سری جدیدش تهیه گردد؛ البته همان بهتر که تمام شده است من هم کمتر هوس خوردن غذاهای مختلف به سرم می‌زند... راستی گفتم غذا یادم افتاد یک ذره اذیتتان کنم چطورست شما هم با من به تصاویر زیر نگاه کنید و .... خوب راستش را بخواهید بدجور دلم همه‌شان را می‌خواهد ولی کارد به شکمم بخورد که فعلا نمی‌توانم هیچکدامشان را امتحان کنم چون اول شهریور عروسی خواهر محمد است و بنده قرارست خیلی کیلو کم کنم تا آن دو دست لباس جدیدی که به عمد ۳ سایز کوچکتر خریدمشان به تنم روند... لعنتی!









پ.ن.۱. خدایی این عکس آخریه آخر شکنجه بود

پ.ن.۲. راستی این روزها چقدر دلم هوس دیدن فیلم لیلا را کرده است... دلم یاد قدیم کرده است زیادخدایا نکند داری راستی راستی دیوانه‌ام می‌‌کنی؟ هاین؟ اگر اینطورست زودتر اعلام کن تا خود را آماده نمایم بابا!