X
تبلیغات
نماشا
رایتل
شنبه 20 فروردین 1390 @ 11:39 ق.ظ

میهمانی

دلم برای دیدن آدمهای جدید تنگ است؛ آی آدمهای جدید لطفا پیدا شوید! دلم خوش بینی و امیدواری می‌خواهد؛ ای انرژی‌های مثبت روانه شوید سمت من! دلم رقص و پایکوبی می‌خواهد؛ ای مناسبتهای شاد بیایید به خانه‌ام! دلم یک گردهمایی یا میهمانی زنانه می‌خواهد که تمام دوستان محبوبم جمع شوند کنار هم و ساعتها بدون دغدغه و نگرانی برای چیزی، از زمین و زمان بگوییم و بخندیم و از اوقات خود نهایت لذت را ببریم؛ دلم می خواهد در مورد نویسندگان محبوب و نامحبوب خود صحبت کنیم و دل یکدیگر را آب نماییم با تعریف از کتابهایی که خوانده ایم ولی دیگران نخوانده اند و از حالا تا یک ماه دیگر ثانیه شماری نماییم تا اردیبشت نازنین بیاید و ما حمله ور شویم سمت نمایشگاه بزرگ کتابش و آنجا آنقدر بگردیم و بگردیم که کف پاهایمان صاف شود و آنقدر خسته شویم که دیگر نای یک قدم راه رفتن را نداشته باشیم و بعد برویم از آن ساندوچهای کثیف آیدا بخریم و همان جا کف زمین نمایشگاه ولو شویم و با ولع هرچه تمامتر گاز بزنیم آن ساندویچها را و چنان با لذت که تو گویی در حال تناول یک پرس چلوکباب سلطانی در رستوران نایب یا رفتاری می باشیم. ممو و آرزو مخصوصا خودتان را برای خوابی که دیده ام برایتان آماده کنید چون میخواهم تمام این بلاها را سرتان دربیاورم در ایام نمایشگاه؛ و دوست دارم در آن میهمانی در مورد فیلمها و بازیگران محبوب نیز صحبت نماییم و کلا آن روز، روز هنر و علم باشد و بس! هرآنکس که پایه است برای چنین روزی، دستها بالاpeace sign 

 

پ.ن. این را بخوانید و بعدش... خوب راستش بعدش نمی دانم چه می شود یا خنده تان میگیرد یا شما هم به حال و روز نویسنده اش می افتید؛ لااقل من که افتادم!