X
تبلیغات
نماشا
رایتل
شنبه 21 اسفند 1389 @ 12:55 ب.ظ

Wrong Number‏

تک و تنها نشسته‌ام پشت میزم در اداره و سر سوزنی حال و حوصله ندارم برای انجام هیچ کاری! از یک طرف در سرم بزن و بکوب رقصی از نوع بندری برپاست و از طرف دیگر از شدت خواب زیاد بدنم در حال متلاشی شدنست و از طرفی دیگر گلویم می سوزد اساسی! من مانده ام حیران این وسط که قوایم را جمع کنم و به کارهایم برسم یا قرصی بخورم برای خاموش کردن اینهمه همهمه و سر صدا در مغزم یا دمی چشمانم را روی هم بگذارم بلکه این خوابالودگی برطرف شود یا بگردم بین همکاران ببینم بلکه کسی قرص سرماخوردگی دارد یا نه؛ آنوقت این آقاهه یک کاره با شماره ی ناشناس زنگ می زند و شماره تلفن شوهر خاله جان را از من می پرسد*! انگار که من الان خیلی حالم خوبست و حوصله دارم فکر کنم ببینم او چرا از من سراغ شوهر خاله جان را می گیرد و فقط مانده که مشکل این آقا را حل کنم! تازه ده دقیقه بعد است که یادم میفتد می توانستم تلفن آقاهه را گرفته و به شوهرخاله جان بدهم! می آیم با شماره ای که افتاده در گوشی تماس بگیرم و همین را بگویم ولی یادم میفتد که بجای شماره، کلمه ی ناشناس افتاده بود! اصلا همان بهتر که گفتم تلفن واگذار شده؛ والا، معلوم نیست از وزارت اطلاعات تماس می گرفت یا از کجا...اگه آدم عادی بود و از جای معمولی تماس می گرفت شماره اش هم مث بچه آدم می افتاد برایم دیگر! بله خودم می دانم با کارت تلفن و این چیزها می شود کاری کرد که شماره برای کسی نیفتد ولی من از آدمی 50-60 ساله (صدایش که اینگونه بود) اصلا توقع ندارم که با این قبیل ژانگولربازیها آشنایی داشته باشد! اصلا برود به جهنم... همان فیس مثقال حوصله ای هم که داشتم پرید... تلفن را ندادم که ندادم... خوب کردم! بعد از 15 سال زنگ زده به شوهر خاله جان بگوید چند من است؟ این آدم اگر دوست بود یا فامیل، بالاخره می توانست شماره ی شوهر خاله جان و یا خاله جان بلکه هم بچه هایشان را پیدا کند دیگر... به من چه اصلا! وای خدایا مردم از سردرد و بی خوابی و اینهمه احساس گیجی و ویجی...دیوانه نیستم تو رو خدا؟ عوض اینکه فکری به حال این وضع قاراشمیش خود کنم، دارم دل به حال آن مردک می سوزانم! قازقولنگ!

 *آن اوایل که موبایل تازه آمده بود و اداره ی بابا اینها فرت و فورت بهشان خطهای خوب خوب واگذار می کرد، بابا این خطی  را که من الان دارم، مدتی قرض داد به همسر خاله جان که خدا رو شکر بعد از مدتی خودشان خط خریدند و این شماره را برگرداندند به بابا و او هم خط را داد به من! ولی هنوزم که هنوزست گهگداری بعضی ها تماس می گرند و سراغ شوهرخاله جان را از من میگریند.