X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
چهارشنبه 27 بهمن 1389 @ 06:16 ب.ظ

هوای تازه!

این روزا که واحد اداریم رو تغییر دادم و رفتم زیرمجموعه خانم مدیر محبوب، دوباره سرم حسابی شلوغ شده و حتی وقت سر خاروندنم ندارم چه برسه به وبگردی...فقط می رسم یه خستگی چند دقیقه ای در کنم و دوباره دِ بدو! ولی اصلا ناراضی نیستم از این قضیه که بماند، خیلی هم خوشحالم. دوباره یه شوق تازه دمیده شده تو خونم و خیلی از خودم احساس رضایت می کنم. شما نمیدونید ولی بعد از عوض شدن مدیرعامل اداره مون، مدیر قسمت ما عوض شد و از مهرماه تا همین الان هیچ کسی بجاش تعیین نشد! برای بعضی از همکارام این بلاتکلیفی و بی کاری تقریبا آخر شانس و بخت و اقباله ولی برای من نه، عذاب مطلق بود. درواقع برای آدمی که عادت داره در محل کار اکتیو باشه و هی بدوبدو بکنه و انقدر سرش شلوغ باشه که وقت سر خاروندنم نداشته باشه، این بی کاری و بلاتکلیفی نوعی شکنجه ی روحی حساب میشه. یکی دو ماهی صبر کردم بلکه برامون مدیری تعیین بشه ولی زهی خیال باطل! مدیر کجا بود؟! پس علی رغم اینکه این واحد رو خیلی دوست داشتم ولی تصمیم گرفتم مدیریتم رو عوض کنم. انقدر به مدیرعامل و اینور و اونور نامه زدم و انقدر مدیرم تقاضای انتقال منو داد تا اینکه بالاخره از 19 بهمن ماه رسما حکم جدید برام زده شد و من از اون تاریخ به اینطرف در واحد جدید مشغول به کار شدم.  

حس خوبیه... انگار که برای مدتی طولانی انداخته باشندم تو یک اتاق نمور تاریک بدون وجود هیچ روزنی برای ورود هوای تازه، بعد، اونوقت یکهو پرتم کنند تو یک دشت وسیع سرسبز پر از اکسیژن! الان من اون احساس رو دارم... دوباره حس طراوت و زندگی می کنم! خدا رو شکر. 

پ.ن. تا حالا هیچ احمقی رو دید که برای کار زیاد اینقدر ذوق در کنه از خودش؟ هاین؟ فقط از این خوشحالم که اینجا دیگه از رکود و کسادی خبری نیست حدا رو شکر.