X
تبلیغات
نماشا
رایتل
سه‌شنبه 19 بهمن 1389 @ 11:39 ق.ظ

بی جنبه

دیروز صبح از دلدرد وحشتناکی که به سراغم آمده بود، بیدار شدم. هرچند امیدوارم زیاد نباشد ولی مطمئنا تجربه اش کرده اید این حس ناخوشایند را. کمی صبر کردم بلکه بهتر شود ولی خوب نشد، تصمیم گرفتم مدتی دیگر همانجا بمانم بلکه کمی از دردش کم شود ولی خوب باز هم توفیری حاصل نشد که نشد! به خود گفتم تا ساعت 8 می خوابم اگر تا آن موقع بهتر شد که هیچ، مثل بچۀ آدم حاضر شده و به اداره می روم ولی اگر بهتر نشدم، تماس میگیرم و اطلاع میدهم که امروز در اداره از بهارا خبری نیست که نیست. پس دوباره چشم ها را روی هم گذاشته و با اجازه‌تان به خوابی عمیق فرو رفتم؛ زمانی بیدار شدم که ساعت از 9 گذشته بود! بسیار خوب، اعتراف می کنم که از همان اولش هم این خوابالودگی شدید بود که باعث ایجاد دلدرد در وجود من شده بود وگرنه اگر می‌توانستم بر میل شدید به خواب رفتنم غلبه کنم، دلم آنقدرها هم که برایش کولی‌بازی در آورده بودم، درد نمی‌کرد! آخر نمی‌دانید که لامذهب این خون‌آشام بازیای «بلا» خواب و خوراک برایم نگذاشته است این چند وقته؛ از یک طرف فیلمهایش و از طرفی دیگر کتابهای قطورش! پریشب تا ساعت 2 بعد از نیمه شب، میخ تلویزیون شده بودم و هم داشتم از درون منهدم می‌شدم از زور ترس و گرخیدگی و هم نمی‌توانستم فیلم را قطع نمایم تازه‌ش‌ هم وقتی فیلم تمام شد، چشم که روی هم می‌گذاشتم، جناب «آرو» با آن چشمان سرخش زل می‌زد به چشمانم، چشمها را که باز می‌کردم، قیافۀ ترسناک «لورنت» ظاهر می‌شد مقابلم! خواب رفتن برایم مصیبتی شده بود خلاصه. بعد درمورد خودم به این نتیجه رسیدم که بروم بمیرم با این حس گرفتن و فرو رفتگی عمیقم در داستانهایی که می‌خوانم و فیلمهایی که می‌بینم! یکی نیست بگوید آخر دختره ی خرس گنده این کتابها الان دردنیا جای کتابهای هری پاتر را گرفته‌اند برای کودکان و نوجوانان، نه برای تو زن 32 ساله ی تیر تپر! آخر کمی از قد و قواره‌ات خجالت بکش! از شما چه پنهان که وقتی کار به اینجا کشید، کلی خداوند عالم را شکر کردم که به کتابها و فیلمهای هری پاتر علاقه پیدا نکردم وگرنه معلوم نبود می‌خواستم چه بلایی سر خودم بیاوردم با آن جادوگر بازی‌ها! والا! خلاصه که پریشب بلا و ادوارد و جاکوب و ایل و تبارش و آن خانواده ی مخوف والتوری خواب را از چشمانم ربوده و ترس را میهمانم کردند صبحشم که آنگونه شد که گفتیدم و همه ی این بهانه‌ها دلیل محکمی شدند که من دیروز اداره را بپیچانم که پیچاندمmahsae-ali

حالا امشب قرار است سی دی آخر که همان خسوف است را ببینیم... خدایا خودم و به خودت سپردمnailbiting