X
تبلیغات
نماشا
رایتل
دوشنبه 11 بهمن 1389 @ 12:27 ب.ظ

اگر از موضوعات خونی بدتون میاد، نخونید این پست رو!

چند وقت پیش بنا به سفارش ممو، سری فیلمهای «گرگ و میش» رو خریدم ولی چون میدونستم موضوعش در مورد خون آشامهاست، جرأت دیدنش رو نداشتم گویی اینکه میدونستم اونجور صحنه های دلخراش نداره و بیشتر رمانتیکه تا وحشتناک ولی به هر حال می ترسیدم ببینم؛ از طرفی چند ماه پیش یک کتاب خریدم به اسم «شفق» از خانم استفانی مایر ولی بیشتر از چند صفحه اش رو نخوندم چون زیاد جذبم نکرد و بعد قرض دادمش به دوستم و او خوند و برام تعریف کرد موضوع این کتاب تقریبا رمانتیکه و در مورد یک خون آشامه که عاشق یک دختر معمولی میشه؛ این تو ذهنم بود تا اینکه هفته پیش دل به دریا زدم و اولین قسمت «گرگ و میش» رو گذاشتم، تا اوسط فیلم رو دیدم و فهمیدم که این سریال دقیقا برمبنای همون کتاب شفق استفانی مایر ساخته شده. بعد دلم خواست که ادامه ی فیلم رو نبینم و اول کتابش رو بخونم بعد برم سراغ فیلم. برام عجیب بود همین کتابی که اول اصلا جذبم نکرد حالا چقدر جذاب شده به نظرم. شفق رو خوندم و پنجشنبه با محمد رفتیم خرید و کتابای «ماه نو»، «خسوف» و «سپیده دم» رو خریدم ولی ظاهرا دو کتاب دیگه هم داره «گرگ و میش» و «میزبان»؛ فروشنده گفت دوشنبه میارم برات بیا اونا رو هم بگیر که حالا اگه بتونم امروز میرم بخرمشون. فقط نمیدونم چرا اسامی کتابهای خانم مایر تقریبا همش با هم مترادف هستند، شفق، سپیده دم، گرگ و میش!

بگذریم، چیزی که برام جالبه اینه که چقدر وارد شدن به دنیای نویسنده ها می تونه رو ذهن و باورهای آدم اثر بگذاره! مثلا منی که تا پیش از این وجود هرنوع خون آشامی رو بجز پشه و خفاش انکار می کردم، حالا زیادم مطمئن نیستم که کار درستی می کردم. البته من آدم ساده و دمدمی مزاجی نیستم، ولی به هر حال باورم دچار تشکیک شده به این دلیل که==> اگه اعتقاد داشته باشیم انسان قادره به هر چیزی که فکر می کنه برسه و نیز قادره که از وجود خیلی از چیزهایی که به چشم ندیده اطلاع پیدا کنه، مثل ژول ورن که 200 سال پیش تمام امکاناتی رو که الان بشر در اختیار داره، دیده و پیش بینی کرده، مطمئنا اون زمون به داستانهای او علمی تخیلی می گفتند ولی برای حال حاضر داستانهاش چندان هم تخیلی نیست (بجز داستان سفر به اعماق زمینش البته) و از طرفی خیلی ها معتقدند بینش و دانش خلق یک چیز توسط انسان روی کره ی زمین، توسط کائنات به ذهن او الهام میشه و همینه که بعضی از انسانهایی که از هوش و آگاهی بالایی برخوردارند، دارای قدرت جذب اون امواج هستند و می تونند چیزهایی رو خلق کنند که آدمهای عادی نمی توانند (منظورم مخترعینه)؛ از طرفی استادی می گفت هر تخیلی که انسان داره، میتونه ریشه ی حقیقی داشته باشه متنها چون انسان به طور یقین از وجود اون تخیل اطلاع نداره، بهش نسبت تخیل میده یا خرافه و یا افسانه. مثل روح یا جن یا موجودات نامرئی که ما نمی شناسیمشان و چون اطلاع دقیقی نداریم، وجود آنها را خرافه یا افسانه می دانیم و به کل منکر وجودشون می شیم؛ درصورتیکه به واقع اینگونه نیست. حتی در قرآن هم آمده که خداوند دو دنیا را در کنار هم قرار داده* ولی اهالی آن دنیاها همدیگه رو نمی بینند، در آن زندگی میکنند بدون دیدن یکدیگر؛ پس پر بیراه نیست که واقعا خون آشامی رو این کره ی خاکی وجود داشته باشه! با علم به این موضوعه که حالا بعد از خوندن این داستان دچار شک شده ام. وانگهی موضوع خون آشام موضوعی نیست که فقط در حال حاضر در موردش صحبت میشه، از قدیم در فیلمها و کتابها ازش یاد شده و جالبه که همه این نویسندگان در مورد ظاهر و خلق و خوی خون آشامها تقریبا با هم همفکرند.  

دیروز که پست طناز جان رو خوندم تمام این حرفها رو به طور خلاصه براش نوشتم ولی از بدشانسی همه اش پرید... بعد دیدم بد نیست همه ی اون حرفها رو به صورت پست دربیارم و اینجا بنویسم. ببخشید اگه به نظر پرت و پلا میاد ولی درواقع این موضوعیه که چند وقته ذهن منو به خودش مشغول کرده. نظر شما چیه؟ (فقط خواهش میکنم اولین و راحت ترین راه رو که همون انکار این موجوداته انتخاب نکنید... قبول دارم بعضی چیزا در مورد خون آشامها افسانه است مثل فناناپذیریشون ولی سؤالم در مورد ماهیتشونه، بذارید جور دیگه این به قضیه نگاه کنیم، اوکی؟) 

این را ببینید... عکس اول واقعیست (من چند سال پیش این عکس را در یکی از مجلات خودمون دیدم، خانمی 72 ساله بود که در آمریکا زندگی می کرد و اولین بار خون خودش رو می خوره و بعد به شدت به خوردن خون علاقه مند میشه، بعد از اون خون پرندگان کوچیک رو می خورده... اونجور که یادمه ظاهرا خیلی هم زن مهربونی بوده، ولی عکس دوم از یک فیلم گرفته شده)

* سوره ی الرحمان آیه (17): او پروردگار دو مشرق و دو مغرب است.