X
تبلیغات
نماشا
رایتل
چهارشنبه 6 بهمن 1389 @ 08:49 ق.ظ

روتین

دیگر کار هر روزم شده است، روشن کردن کامپیوتر، بستن صفحه ی خبرنامه داخلی اداره، باز کردن صفحه ی اینترنت اکسپلورر، رفتن به ایمیلم، در مدتی که ایمیلم باز شود، ورود به مدیریت بلاگم، اگر نظر تأیید نشده ای داشته باشم رویش کلیک می کنم تا ببینم چه کسی برایم چه چیزی نوشته است و اگر هم نظر تأئید نشده ای نداشته باشم، می روم دیدن یکی یکی دوستانم... اولین نفر بهارانست که خیلی دوستش دارم ولی او ظاهرا دیگر مرا و دوستیم را نمی خواهد. نفر بعدی مستانه است و آن بادبادک زیبایش و آن گرما و صمیمیتی که در جای جای خانه ی مجازیش پخش است، مستانه معمولا ناامیدم نمی کند و تقریبا هر بار که میهمانش می شوم، به گرمی پذیرایی ام می کند. مموی بازیگوش و مهربان نفر بعدیست که میزبانم است، او ولی یک روز درمیان و گاهی چند روز درمیان خانه است ولی همان حضور کم ولی دل انگیزش دلم را گرم به وجود و بودنش می کند و با اینکه می دانم هر روز آپ نمی کند با این حال من روزی چند بار می روم سراغش. خانم دکتر پرتقالی را معمولا چند روز درمیان سر می زنم چون می دانم تازگی ها سرش خیلی شلوغست و زیاد وقت آپ کردن ندارد. سمیه خانم مهربان نفر بعدیست که البته مدتی کم کار بود ولی حالا خدا رو شکر چند روز در میان آپ می کند. نیلوفر از آن نویسندگانیست که حتما حتما باید وقت بگذاری و سر فرصت بخوانی حرفهایش را و غرق لذت شوی از خواندنشان، نفر بعدی اوست. فردا... دیگر روز خانه ایست که همسر جان را وادار به ایجادش کردم ولی بعد از نوشتن 2 پست، مدام وعده ی سر خرمن می دهد که امروز دیگر حتما می نویسم ولی نشان به آن نشان که اکنون ماههاست گذشته ولی دریغ از یک پست جدید! نمی دانم خوانده ای نوشته های زیبا و سرشار از آرامش نازلی گلم را یا نه، با اینکه می دانم او هم مدتیست گرفتارست و سرش حسابی شلوغست ولی با این حال من باید روزی دوبار مهمان خانه اش شوم. افسانه خوش قلم هم مدتی بود کم پیدا شده بود نمی دانم چرا، ولی خوشبختانه باران وادارش کرد تا دوباره شروع کند نوشتن را...آسمان رنگین مشی را مگر می شود خواند و لذت نبرد...بلوط هنرمند مهربان، میزان بعدی منست...همو که کافیست تا اراده کند تا تصویری سرشار از آرامش و زیبایی را برایت خلق کند چه با قلمو و چه با کلمات جادویش...چند تا دوست بعدی را به دلیل کم کاری های چند ماهه شان هر روز سر نمی زنم هفته ای یکبار شاید... ولی نهال را چرا... نهال خوش خلق خوش سیلقه ی مهربان هم میزبان بعدی منست...با آنکه شاید اصلا از وجود همچو منی خبر نداشته باشد، ولی به هر طریق می بایست روزی یکبار به خانم شیدا خانم و روزنگارهای دلچسبش سر بزنم. همینگونه اتفاق می افتد برای جناب آقای توکا و سرکار خانم مهروش خانم (ساروی کیجا)... بدون دیده شدن، به دیدارشان می روم هر روز. تینای نازنینم، میزبان مهربان و خوشروییست که هرگاه به خانه اش روی، دلت ناخودآگاه شاد می شود هرچند که او هم هر روز آپ نمی کند ولی به آپ او کاری ندارم باید روزی چند بار بروم خانه اش. خانه قدیم ترانه جانم را نمی توانم باز کنم پس می روم سراغ خانه ی جدیدش. داستانهای زیبای شاذه را تنها می شود روزهاییکه آپ می کند یعنی شنبه ها خواند من ولی بعضی اوقات اواسط هفته هم میروم سراغش به این امید که شاید سنت شکنی کرده باشد. جناب آقای محمد خان هم از اسفند به این طرف چیزی ننوشته اند به ایشان شاید هر دو هفته یکبار سر بزنم. از اینجا به بعد تمام دوستانم را به تازگی یافته و چقدر خوشحالم بابت این موضوع. طناز نازنین یکی از این دوستانیست که به تازگی پیدایش کرده ام و بسیار بسیار راضی هستم از این کشفی که کردم... به او که می رسم شاید گاهی نظم و ترتیب را کنار بگذارم و اصلا اولین نفر به سراغ او روم، نوشته های او هم به من آرامش می دهد زیاد. زهرای گل و نازنینم نفر بعدیست که به دیدارش می روم او هم خیلی وقت بود چیزی ننوشته بود ولی خیلی خوشحالم که دوباره نوشتن را شروع کرده است. بعد دیگر تند تند می روم سراغشان...هاشور نازنین با آن نکته سنجی های منحصربفردش نفر بعدی لیستم است... از خانه ی سبزرنگش خیلی خوشم می آید... و بعد بانوی مهربان و شب آویز ذهنش و آن خانه ی سرشاز از انرژی مثبتش...سانی شاد و شنگول که دو ماه است غیبت غیر موجه دارد...سارای مهربان خانه ی مهربانی ها...بهناز خانم شاد و گاهی هم جدی...مامی مهربان...فَ فَ ی گلم که خواندن حرفهای دل او هم بدجور به دلم می نشیند...مینای صادق، مهربان و نازنین را چند ماهیست پیدا کرده ام و بسیار خوشحالم از این دوستی... او بی ریا و دلسوزست و هرگاه که نباشی، خواهرانه نگرانت می شود و سراغت را می گیرد... الان مدتیست که درگیر امتحانتست و یک نموره سرش شلوغ می باشد...آرزوی دوست داشتنی گهگداری می نویسد اما زیبا و دل انگیز است نوشته هایش...سرکار خانم دافی نگار را هم با اینکه هر روز آپ می کند، من چند روز یکبار می خوانمش و لذت می برم از خواندن مطالبش...یادداشتهای نیمه شب الی را مگر می شود روزی چند بار سر نزد؟ ولی الی جانم سرش کمی شلوغ است و چند وقت یک بار آپ می کند...ممول دوست داشتنی شیطان را باید روزی دو-سه بار سر بزنم چون ممکنست آپ کرده باشد... فیروزه ی مهربان و سرشار از زندگی...مینو خانم ساکن یوسف آباد و شقایق نازنین افراد بعدی هستند...سه لینک آخر را هر چند روز یک بار سر می زنم...چند نفر از دوستان هم هستند که هنوز وقت نکرده ام لینکشان کنم ولی به آنها هم هر روز سر می زنم مانند جناب بی سرزمین تر از باد، آقای هاشور و مادر مهربان سفید برفی، آقای فرداد هنرمند و نگار نازنین با آن نگارنامه ی دلنشینش...بعد می روم سراغ دوستانی که به تازگی برایم نظر گذاشته اند تا با هم بیشتر آشنا شویم. 

پ.ن. اینها برنامه ی روزانه ی من هستند ولی به طور پیوسته انجام نمی گیرند... تمام اینها به ترتیب در خلال کارهایم انجام می شوند... به یکی سر میزنم، می خوانمش و نظر می گذارم بعد سراغ کارم می روم... اگر زیاد خسته شده باشم از کار، به چند نفر سر میزنم و بعد دوباره به کارم مشغول می شوم... ولی اقرار می کنم بعضی روزها هست که کار خاصی ندارم و در آنصورت از صبح تا بعدازظهر به شغل شریف وبلاگ خوانی مشغول میشوم و هرگز هم خسته نمی شوم از این کار