X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
شنبه 25 دی 1389 @ 09:50 ق.ظ

شرح ماوقع!

جونم براتون بگه که نمی دونم قبلا گفته بودم یا نه ولی خوب حالا دوباره می‌گم که بابا جان بنده کارمند مخابرات بود و حالا نزدیک ۱۲ سالی میشه که بازنشسته شده؛ ولی نه تو این ۱۲ سال و نه تو اون ۳۰ سالی که خدمت کرد هیچ وقت ما رو به اماکن تفریحی مخابرات در شهرهای مختلف نبرد. بارها مامانم اعتراض می کرد که چرا بابا نمی ره از این امکانات استفاده کنه و شهرهای مختلف جا بگیره ولی بابا جان چون اصولا حال و حوصله ی رو انداختن به کسی رو نداشت و کلا اهل مسافرت نیست، هیچ وقت نرفت دنبال اینجور چیزها؛ تا اینکه امسال دوست بابا زنگ زد خونه بابا اینا و گفت من تو هتل دیدار کیش که مال مخبراتی هاست جا رزرو کردم و شما هم باید الا و بلا بیاییدبا ما و خلاصه اینجوری شد که بابا موند تو رودرواسی همکار سابق و او هم رفت دنبال رزرو جا و خیلی راحت تونست جا بگیره اونجا و من و محمد رو هم دعوت کرد همراهشون بریم، محمد که بخاطر ممیزی به هیچ عنوان نمی تونست بیاد ولی من چرا، شنبه تا دوشنبه هفته ی پیش رو مرخصی گرفتم و خلاصه برنامه مون جور که بریم. من از اینجا مدام نقشه می کشیدم که حتما حتما برم این کشتی یونانی رو ببینم، شهر کاریز رو هم بهمچنین، ایضا آکواریوم و سوار اون کشتی دریای بشم و خلاصه هزار جور برنامه ریزی کرده بودم برای خودم. ولی همه ی برنامه هام نقش بر آب شد. 

جمعه ساعت 6 صبح فرودگاه بودیم چون ساعت 7 و نیم پرواز داشتیم. ساعت 9 و نیم رسیدیم کیش. بعد از اینکه بارهامون رو تحویل گرفتیم و می خواستیم از فرودگاه خارج بشیم، دیدیم این پرسنل شاندیز اونجا یقه بابا جان رو گرفتند که حاج آقا الا و بلا بیا برای یه شب جا رزرو کن که شبای شاندیز چنینه و چنانه (ظاهرا از ساعت 10 شب موسیقی زنده دارند تا 2-3 صبح) بابا خان هم وسوسه که شد که بریم، دوستش جمعه شب به ما ملحق میشد پس باهاش تماس گرفت که اگه اونا هم میان، براشون بگیره بابا، آقاهه گفت میاییم و بگیر برامون بلیط (اونجور که اون دختره می گفت اگه از تو فرودگاه جا رزرو کنی نیازی نیست 12 هزارتومن ورودی بدی فقط باید 7 هزار تومن بدی که این 7 تومن از پول غذات کم میشه) خلاصه بابا نفری 7 هزار تومن داد و بلیط گرفت. از فرودگاه هم که ماشین گرفتیم و رفتیم هتل. من انتظار داشتم چون هتل دولتیه و شخصی نیست، خیلی جای تمیزی نباشه ولی اشتباه می کردم، خیلیم تمیز و مرتب بود. جونم برات بگه که آقای دوست باباخان به همراه عیال مربوطه شب به ما ملحق شدند. بقیه ی سفر دیگه گفتن نداره چون عیال مربوطه ی دوست باباخان نگذاشت هیچ کجا بریم چون هتل ماشین گذاشته بود صبحا و بعدازظهرها و فقطم میرفت به مراکز خرید، عیال مربوطه ی اون آقاهه هم مدام خواست خودش رو منتقل می کرد به همسرش و اونم به بابا و بابا هم به ما وقتی من و مامان اعتراض می کردیم باباجان می گفت من با اینا رودرواسی دارم و زشته ما بریم سی خودمون و اونا هم برند سی خودشون! بنابراین من نه تونستم برم کشتی یونانی رو ببینم نه کاریز رو و نه آکواریوم روانقدرم لجم گرفته بود که خدا بدونه حتی هنوزم که هنوزه وقتی دارم اینا رو میگم لجم گرفته! عیال مربوطه ی اون آقاهه حتی نیومد شاندیز، انقدر غز زد که حالا مگه می خوان چی کار کنند و حالا مگه چه خبره اصلا بیایید ناهار بریم که کفر منو درآوردش آخر به مامانم گفتم بلیطاشون رو بده به خودشون بگو ناهار برند ولی بیایید ما با هم بریم، همین کار رو هم کردیم ولی بابا طبق معمول که هوای مردم رو بیشتر از ما داره گفتم منم نمیام. من و مامان و بهزاد رفتیم و تا جاییکه بهزاد اذیتمون نکرد خیلی خوب بود ولی حدودای ساعت 12 دیگه بهزاد هم شروع کرد به بیقراری و اذیت کردن (میدونید دیگه بهزاد برادرم عقب مونده ی ذهنیه و وقتی خسته میشه دیگه رفتارش قابل کنترل نیست) این شد که برگشتیم هتل، تو راه برگشت بودیم که رادیو خبر سقوط هواپیما رو اعلام کرد و ته دل ما رو خالی. 

دوشنبه بعدازظهر ساعت 5 پرواز داشتیم و برای اینکه کارت پرواز رو زودتر بگیریم که اون عقب مقبا نیتیم ساعت 3 فرودگاه بودیم ولی اعلام کردند پرواز ما 3 ساعت تأخیر داره دردسرت ندم از ساعت 3 تـــــــــــا 9:30 پدرمون درومد اونجا. از یه طرف خستگی خودمون از یه طرف بیقراری بهزاد از طرف دیگه صدای ونگ و ونگ بچه های تو سالن، اعصاب مصاب برامون نگذاشته بود. ساعت یه ربع به ده شب هواپیما  بلند شد و ساعت 11و رب نشست. محمد اومده بود دنبالمون تا مامان اینا رو بذاریم خونه شون و برگردیم ساعت شد 1 شب. 

تنها چیزیایی که باعث شد این سفر خیلی بهم خوش بگذره بودن کنار مامانم، هوای فوق العاده تمیز و خنک و مامان کیش و تمیزی و زیبایی شهر بود. روی هم رفته سفر خوبی بود ولی بنده دیگه غلط بکنم با بابا جان و دوست باباجان و ایضا عیال مربوطه شون، بدون محمد، جایی برم

برای دیدن عکسها لطفا برید به ادامه مطالب.
 

طلوع آفتاب- ساحل مرجان

 

ساحل عربها (نزدیک بازار عربها) 

 

محوطه ی هتل دیدار 

 

ساحل زیبای مرجان