X
تبلیغات
نماشا
رایتل
دوشنبه 29 آذر 1389 @ 09:39 ق.ظ

شب زیبای یلدا

اول شعر را تایپ کردم ولی وقتی دیدم مستانه و فیروزه بازی زنجبیل خانم را بازی کردند، دلم خواست منم این بازی رو انجام بدم پس یه تیر و دو نشان (به دلیل جلوگیری از شلوغ کاری، تصویر دستخط اینجانب در قسمت ادامه ی مطالب موجود است)

یک عالمه انار خوشگل و خوشمزه را کنار گذاشته ام برای فرداشبی که همه منزل پدری گرد هم می آئیم، چند صفحه ترانه آماده کرده ام تا به نوبت بابا، خودم و بهنام بخوانیم برای میهمانان، آن دیوان حافظی که برای مامان خریده ام و علاوه بر غزلیات، حاوی یک فالنامۀ مشتی نیز می باشد را کنار گذاشته ام تا فردا یادم نرود همراه خود ببرم. ای کاش بابا آن کرسی قدیمی را به کسی نمی بخشید تا می توانستم برای فرداشب آنجا علمش کنم و رویش را بپوشانم با آجیل، هندوانه، انار دانه دانه، دیوان حافظ و انواع شیرینی های خوشمزه؛ برگۀ مرخصی ساعتی فردا و مرخصی کامل روز چهارشنبه ام را نیز نوشته ام و اینجا روی میزم هر دو به رویم لبخند می زنند. از دیروز تا حالا شوق سه شنبه شب مرا فرا گرفته است چراکه قرارست چقدر به همگی خوش بگذرد. دوست دارم همه به دور هم جمع شویم به کوری هرکه خلق را ناراحت و ناراضی می خواهد و اصلا و ابدا فکر نکنیم به مسائل دلهره آور و هراس انگیز قبض آب و برق و گاز و هزینۀ سرسام آور بنزین! بروند به جهنم همه شان و هرکه قیمتهای جدید را وضع کرده است! نه، ما فردا به گرد هم می آئیم و بزم شادی و پایکوبی را به راه می اندازیم و ولو شده چند ساعتی، غفلت می کنیم از مسائل روز دور و بر!  

امیدوارم فردا شب برای تو هم سراسر شادی و پایکوبی و پرخاطره باشد؛ و نیز تنها نباشد کسی، بی پول نماند جیبی؛ دلتنگ نگردد دلی و غمگین نباشد فردی. امیدوارم تا باشد شادی باشد و سفره های رنگین و گردهمایی های گرم و دوستانه. امیدوارم یلداشب فردا برایت یکی از زیباترین و خاطره انگیزترین شبهای بلند عمرت باشد. 

                                           پیشاپیش یلدای همگی مبارک