X
تبلیغات
نماشا
رایتل
جمعه 14 آبان 1389 @ 10:10 ب.ظ

اجر بار جرااااان بودیــــــــــــــــم و رفتیم...

تلفنی دارد با خواهرش صحبت می کند که ناگهان رو به من می گوید: خواهرم این سه شنبه عازم خانه ی خداست می توانی برایش متنی بنویسی که توش هم خداحافظی داشته باشد هم حلالیت طلبیدن؟ می پرسم چند خط باشد؟ جواب می شنوم هرچه بیشتر بهتر. کمی فکر می کنم و می گویم: قبولست... فکر می کنم اگر خودم بخواهم عازم خانه خدا شوم و چنین متنی را برای دوستان بنویسم چه می نوسیم؟ اصلا چه حال و هوایی خواهم داشت؟ بعد از چند دقیقه شروع می کنم به نوشتن:
افزایش تعداد ضربان قلب، اضطراب و دلشوره، شوق رویارویی با معبود، بی تابی برای صحبت و درد دل با حضرت حق و بی خوابی های شبانه، وصف حال این روزهای من است. این ایام باقی مانده تا روز اعزام، هرچه به عقربه های ساعت نگاه می کنم بلکه سریعتر حرکت کنند تا زودتر من و تمام دلخستگان را به مراد دل برسانند، آنها ولی همانگونه آرام آرام و بی خیال به کار خود می پردازند و نه انگار که بیقراری اینجا منتظرست و  کاسه ی صبرش هرآینه ممکنست لبریز شود.
تمام کارها انجام شده است، چمدان وسایل حاضر و آماده گوشه اتاق منتظرست؛ فقط لباس سپید احرام است که آرام و قرار ندارد، هرازچندگاه به سراغش می روم، می بوسمش و وقتی کمی آرامش گرفتم، دوباره می گذارمش داخل چمدان. کار دیگری ندارم فقط... تنها کار باقی مانده حلالیت گرفتن از دوستان و آشنایاست. اقوام، دوستان و همکارانی که روزها و سالهاست می شناسمشان و حالا دیگر جزئی از زندگی من شده اند. می خواهم بروم سراغشان و حلالیت بگیرم ازشان برای آن وقتهایی که خواسته و ناخواسته ناراحتشان کرده ام، یا از آن بدتر حتی، زبانم لال شاید دلشان را شکسته باشم، بگویم به حرمت آن نان و نمکی که خورده ایم با هم، به حرمت آن لحظاتی که شاید اندک خاطره ی خوبی از من برایتان به یادگار مانده باشد، به حرمت دوستیمان، حلالم کنید هرآنچه بدی و خوبی که در حقتان روا داشته ام. بگذارید با خیال راحت و فراغ بال عازم خانه خدا شوم. اجازه دهید دلم گرم دعای خیرتان باشم و مطمئن باشید که آنجا در حضور معبود، یکایکتان را یاد خواهم کرد و از خداوند قادر متعال برای اجابت تمامی دعاها و خواسته هایتان تمنا خواهم کرد. 
دست حق پشت و پناه همگیتان

پ.ن.۱. با خودم فکر کردم حالا که من حلالیت طلبیدن از دوست و آشنا را نوشتم، هرچند برای غیر، چطورست این متن را برای دوستانم بگذارم اینجا که گذاشتم، حالا فقط می ماند کرم شما  که یک لطفی در حق من بکنید و حج نرفته من را حلال کنید، والا آدم که از یک دقیقه بعدش خبر ندارد آمدیم و من فردا مردم، بدون حلالیت گرفتن که دستم از قبر بیرون می ماند

پ.ن.۲. درسته خیلیاهتون رو خارج از دنیای نت نمی شناسم ولی خیلی هاتون را که خارج از دنیای نت می شناسم منظورم همانهاست... بله دقیقا خود شمامرحمت نموده و خطاهای بنده ی سراپا تقصیر را عفو بفرمایید