X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 17 شهریور 1389 @ 10:09 ق.ظ

تیرافیخ!

خیلی دیرم شده، دیروز هم با تاخیر رسیدم اداره و اگه امروزم دیر کنم نمیدونم با چه رویی میتونم مرخصی ساعتی بگیرم از مدیرم، باید شده پروازهم بکنم ساعت 9 اداره باشم! 

وارد همت که می شیم، از ترافیک سنگین اتوبان وحشت می کنم، راه رسما قفلِ قفله؛ سریع تو ذهنم مسیرها رو مرور میکنم و بعد از محاسبه ی دو دوتا=چهارتا، تصمیم میگیرم به راننده بگم از ستاری-حکیم بره، راننده پیشنهاد میکنه بجای ستاری-حکیم از نیایش بره ولی بهاره ای که من باشم با اصرار و اعتماد به نفس زیاد، میگم نوچ نوچ، این مسیری که من میگم خیلی خلوت تره و اگه از این راه بری سه سوته میرسیم، شاید اولش شلوغ باشه کمی ولی بعدش خوب میشه! بالاخره با کلی ایش و اوش و منت قبول میکنه سر ماشین رو کج کنه سمت ستاری (پارازیت.... اووووووووووووه! تو که کشتی منو، کی میره اینهمه راهو)؛ ولی راستش رو بخواهی از همون بدو ورود به ستاری می فهمم که چه غلطی کردم ولی دیگه دیر شده و این غلط کردن به درد عمه خانم جان میخوره و بس چون دیگه نه راه پس دارم و نه راه پیش (چرا وقت و زمانی که در اختیار ماست یک کلید undo نداره تا همه چیز رو از اول شروع کنیم آخه)، ترافیک بیسار بسیار خفن، سنگین و وحشتناک می باشد و بنده نمی دونم باید چه جوری جواب این غول تشن پر ناز و عشوه ی پشت فرمون رو بدم، بهترین راه اینه که درحالیکه خودم رو به موش مردگی می زنم، دست پیش رو هم بگیرم که یه وقت پسی چیزی نیفتم، تا اون بخواد حرف بزنه فوری میگم: اوا! چرا اینقدر شلوغه اینجا؟! اینم از شانس منه... هر روز دارم این مسیر رو میرم و 10 دقیقه ای میرسم ها ولی عدل امروز که اینهمه هم عجله دارم اینجور شلوغه! در واقع یه جوراییم میخوام بهش بفهمونم که درسته که شلوغه ولی او باید نهایت سعیش رو بکنه که منو زود برسونه اداره؛ راننده با لحنی که انگار داره میگه هیچی نگو که اگه بگی خودم خفه ت میکنم، میگه: همت خیلی بهتر بود! منِ درونم:منِ ظاهریم: ولی من این مسیر رو هر روز میام اصلا مثل امروز نیست دوباره منِ درونم:نیشخند 

بجای ساعت 9، ساعت 9:30 رسیدم اداره و مجبور شدم با سر و گردن کج برم پیش مدیرم و مرخصی ساعتی بگیرم! فعلا خیال ندارم تا مدتها خودم رو به دلیل اینکه یک ساعت زودتر از خونه نرفتم بیرون برای یه مسیر 5 دقیقه ای، شهروندان تهرانی و کرجی و .... رو برای اینکه امروز زد به سرشون و همه با هم دسته جمعی ماشین آوردند، جناب شهردار رو که یک فکری به حال این ترافیک نمیکنه و فقط بلده هی لبخند ژوکوند بزنه و پارک از خودش در کنه و جلو دوربین ژست بگیره؛ و نهایتا خیلی عوامل دیگه رو که الان اسمشون یادم نیست، ولی باعث شدند من دیر برسم اداره، ببخشم!