X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
سه‌شنبه 26 مرداد 1389 @ 02:01 ب.ظ

سفرنامه ۲

سه شنبه ۱۹ مرداد ساعت  ۴:۳۵ بعدازظهر 

یعنی از ما دو نفر پرو روتر دیده بودی؟ نه واقعا دیده بودی؟ با اجازه تون نشد بریم سنندج و دوباره به اصرار محمد دوتاییمون عنر عنر بلند شدیم اومدیم شمال! بله بایدم بخندی؛ خنده هم داره واقعا!    

اینبار اومدیم نمک آبرود هتل هایت سابق و آزادی خزر کنونی. تا به این لحظه که 6 ساعت و نیم از آغاز مسافرتمون می گذره، گوش شیطون کر همه چی به خیر و خوشی گذشته و آسوده باشید که شهر در امن و امان است... راستی دوباره ماه رمضان شد و ساعت کاری ما 2-9 ... یعنی حالی به حولی 

 

ساعت 7:07 

محمد رفته قدم بزنه تو ساحل و من تو اتاق موندم تا کمی استراحت کنم (البته استراحت بهونست در اصل می خوام از گرما فرار کنم، اینجا واقعا وحشتناک گرم و شرجیه هوا؛ تهران خیلی خنکتر از اینجاست والا) ولی قبلش سر ماندن و رفتن من ماجرا داشتیم با هم؛ بعد از ناهار اومدیم تو اتاق و استراحت کردیم، بعد رفتیم کنار ساحل و قدم زدیم، زیر آلاچیقها نشستیم، عکس بازی کردیم، مدتی را نشستیم روی صندلی های کنار ساحل و نهایتاً برگشتیم به اتاق تا محمد برود تو آب. به اتاق که برگشتیم محمد از رسپشن ساعت مجاز برای شنا را پرسید و جواب شنید که تا ساعت 6 میتونن شنا کنند؛ وقتی دید ساعت از 6 گذشته، برنامۀ شنا را انداخت به فردا صبح ولی گیر داد به من که بیا باز هم برویم کنار ساحل قدم بزنیم، قبول دارم که بسیار آدم گنداخلاقی هستیم، هرچه طفلکی اصرار کرد گفتم دیگه نمی تونم بیام، اصلا تو بیا تو این گرما این مانتوی مرا بپوش و روسری را هم سرت کن تا بفهمی من چی میگم، بابا پختم تو این لباسا، خودت یک تی شرت پوشیدی با شلوار و دیگه هیچ، خوب معلومه که حال منو با اینهمه لباسی که تنمه نمیفهمی! به شوخی، خنده و آخر سر به زود مانتو و روسری را تنش کردم، خیلی خنده دار شده بود ولی نامرد نگذاشت ازش عکس بگیرمبرای اینکه کم نیاره گفت خوب این مانتوی تو خیلی گرمه یک چیز خنکتر بپوش! این حرفش از اون حرفها بود که کفر آدم رو در میاره! انگار من خودم نمی خوام که یک چیز خکنتر بپوشم؛ اولا که نیست دوما اگرم باشه به من نمی خوره بعدشم مانتو مانتوئه دیگه بالاخره یه چیز اضافه ست، این صد دفه!    

(بالاخره رفت ولی هوا که تاریک شد اومد دنبالم و  دوباره رفتیم کنار دریا و چایی نبات خوردیم). 

راستشو بخواهی از سه سال پیش که با دوست محمد و خانمش اومدیم شمال و خانم دوست محمد سیگار کشید، ما هروقت که میاییم اینجا من بدجور هوس سیگار کشیدن می کنم؛ البته بگما من بسیار دخمر خوف و خویشتنداری بیدم که تا حالا سیگاری نشدم چون هم بابا جان روزی 3-2 تا سیگار می کشند و هم مامان جان! بندرانزلی که بودیم یک بسته سیگار اسی لایت گرفتم و چندتایی را طی این چند روز کشیدم و با اجازت فقط سه تا را همین امیروز کشیدم. بعدش به یک کشف بزرگ در مورد خودم رسیدم==> عجب سیگاری قابلی بودم و خبر نداشتیم، به راحتی هرچه تمامتر سیگار پشت سیگار بود که روشن کردم امروز، خیلی باید مواظب خودم باشم چون اگه ادامه بدم به این کار، یه روز به خودم میام که تبدیل شدم به یه سیگاری حرفه ای!

 

تا حالا هتل هایت نیومده بودم ولی حالا که اومدم، باز هم دیگه اینجا نخواهم اومد! حیف پول که آدم بده برای اجاره ی اتاق اینجا! هتل 5 ستاره ی بین المللی به نظر من در حد یک هتل 3 ستاره ی خارجی هم کیفیت نداره! من نمی دونم این ستاره ها را کی کشکی کشکی میده به این هتلای ایرونی؟ وسایل اتاقش که همه کهنه و قدیمی، موکت کف اتاق کثیف، کاغذ دیواری ها سیاه شده و کثیف و تراسی نه چندان تمیز و زیبا با باغچه هایی خشک و بی آب و علف! نکرده اند علف هرز بکارند اینجا بلکه سبز باشه باغچه شان! تازه به نظر من تو بیا با دادن 2000 تومن ناقابل، از کل امکانات هتل استفاده کن بودن اینکه اتاقی اجاره کنی اینجا و دیگه این هزینه 240 هزارتومنی را برای یک شب رو دست خودت نذار! 

 

اگر فکر کردی باغچه تراس اتاقها هم مثل این باغچه ورودی پرگل و تمیزه، یه نگاه به عکس پایین بنداز تا از اشتباه دربیایی. 

 

اینم بهاره خانم بیده در رستوران 

 

حذف شد

اینم دوتاییمونیم تو اتاق 

حذف شد

از اینجا به بعد مال امروزه 26 مرداد 

4شنبه از نمک آبرود رفتیم جواهرده، از اونجا رفتیم جنگل عباس آباد، بعدش رفتیم کلاردشت، از شیرینی فروشی کاکا چند بسته کلوچه خریدیم به انضمام دو تا از اون بستنی خوشمزه ها و آخرسر راه افتادیم سمت خانا! ساعت 9 شب خونه بودیم؛ بر عکس سفر اولی، این سفر خیلی بهمون خوش گذشت. البته من اولش یه خرده سر قیمت هتل غرغر کردم سر محمد (آخه تو سایتشون قیمت اتاق دوتخته را زده بودند 110 هزارتومن ولی وقتی رفتیم اونجا دیدیم اون قیمته قدیمی بوده و قیمت جدید 186.400 هزار تومن بوده، منم که تو این جور چیزا خسیس، کلی حرص خوردم ولی نهایتا با فکر اینکه بالاخره یه شب هزار شب نمیشه، کنار اومدم با قضیه) ولی بعدش بهمون خوش گذشت،سفر خاطره انگیزی بود. حقیقتش را بخواهی به این نتیجه رسیدیم  ما که برای یه هفته مسافرت اینهمه خرج کردیم، چرا نریم خارج از ایران؟ باور کن همون پولو خرج کردیم تازه با اونهمه حرص و جوش و اولشم که اونهمه اعصاب خردی بود و فقط این دو روز آخر خوش گذشت بهمون 

  

اینم عکس جنگل عباس آباده.