X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 24 تیر 1389 @ 03:56 ب.ظ

سوکس!

دیروز صبح تا اومدم وارد آسانسور بشوم، یکهو یاد فیلمای وسترن افتادم؛ همونا که یک طرف قضیه اش کلینت ایسوود بود با اون اخمهای تودرتوش و صورت پر چروکش و طرف دیگه یک گنده لات هفت تیر کش، همونا که دو طرف همدیگه را با دقت زیر نظر می گرفتن و تا یکیشون می خواست دستش را ببره سمت دماغش، اون یکی آبکشش می کرد، دیروز صبح دقیقا یاد اون فیلمها افتادم.

جریان از این قرار بود که دیروز که می خواستم برم اداره کلی دیرم شده بود و زنگ زدم آژانس بیاد دنبالم  اون هم دم در منتظرم بود و باید سریعتر می رفتم پایین. خلاصه درهای خونه رو قفل کردم و سریع در آسانسور را باز کردم که دیدم اوه اوه! یک سوسک گنده ی ورزشکار، کف آسانسور منتظرمه! درست با همون ژست و فیگور کلینت ایسوودی! یه طرف سوسکه بود یه طرف من؛ یه طرف من بودم و یه طرف سوسکه، خدایا چی کار کنم؟ برم؟ نرم؟ برم؟ نرم؟ که یکهو تصمیم گرفتم برم؛ آخه نمی شد که 5 طبقه رو بدو بدو از پله ها برم، گفتم  نهایاتا میخواد بیاد سمتم دیگه، حالا اونوقت اگه اومد یه فکری به حالش می کنم. با کلی سلام صلوات و عزت و احترام به جناب سوسک، سوار آسانسور شدم، اوشون هم به منظور عرض اندام و یا شایدم احترام، شاخکهای درازش و برام تکون داد، فکر کنم منظورش این بود که حالا  که اومدی از اومدن پشیمونت میکنم! همین کار را هم کرد؛ به محض اینکه آسانسور حرکت به سمت پایین، اون فسقلی هم یورش آورد به سمت من! اولش اومدم لهش کنم ولی جا خالی داد دوباره اومدم بزنمش بازم جا خالی داد و بالاخره درست وقتی که میرفتم اون جیغ بنفشه رو بزنم، موفق شدم لهش کنم! ولی آی چندشم شد... ایــــــــــش!

پ.ن. امروز تولد دانیاله... باورم نمیشه یک سال به این زودی گذشت. می خواستم براش یه دونه از این ماشینا بگیرم که سوارش بشه و باهاش حسابی قان قان کنه ولی دو تا دایی هاش براش گرفتند ظاهرا؛ منم رفتم یه خرس تقریبا نصف قد خودم خریدم فکر کنم خوشش بیاد، نه؟