X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
یکشنبه 6 تیر 1389 @ 11:03 ق.ظ

این روزها

این روزها زیاد صحبتم نمیاد؛ فقط دوست دارم یک گوشه بشینم و دیگران رو زیر نظر بگیرم و سعی کنم دنیا رو از دید اونا ببینم.  

این روزها عجیب دلم میخواد بفهمم تو دنیای آدمای کوچه و بازار چی میگذره، اون جوونی که با ذوق و شوق فراوون دوست دخترش رو روی ترک موتورش سوار کرده، به چی فکر می کنه مثلا، و یا اون مرد میانسالی که سوار آزارای سفیدرنگش راه به راه جلو پای دختران جوون نگه میداره، به چی فکر می کنه (در واقع در مورد ایشون باید گفت به چی و کی فکر نمی کنه!) اون دختر زیباروی غمگینی که تو ایستگاه اتوبوس منتظر ایستاده، چرا اینقدر صورتش گرفته و ابریه؟  

این روزها دلم می خواد به خیلی چیزها در مورد خودم حتی فکر کنم. به کارهایی که انجام میدم و نمیدم، به حرفهایی که میزنم و نمی زنم... به خیلی چیزها... 

این روزها دلم میخواد تصمیمات مهم و اساسی بگیرم... نه از این تصمیمات بیخودی و الکی ها، تصمیمات خیـــــــــــــــــلی مهم! مثل to be or not to be; that's the problem! 

این روزها گاهی اوقات یک عالمه حرف میاد رو زبونم حتی، ولی درست وقتی میان رو زبونم که امکان ثبتشون نیست و وقتی امکان ثبتشون می رسه، در کمال تعجب می بینم هیچ حرفی ندارم که بزنم!  

این روزها هوس مهاجرت به سرم زده، شیطونه میگه همچین بذار برم از این دیار غبارگرفته و دودآلود که هیچکی مثل من نذاشته رفته باشه!

خلاصه که این روزها همه فارسی وان نگاه می کنند، شما چطور؟!