X
تبلیغات
نماشا
رایتل
یکشنبه 9 خرداد 1389 @ 10:14 ق.ظ

فراموشی بین المللی

چرا بعضی آدما یادشون میره که یک حرف را صد بار بلکه هم هزار بار برای آدم تعریف کرده اند و باز هم برای بار هزار و یکم آن موضوع تکراری و خسته کننده را با چنان آب و تابی برای آدم تعریف می کنند که انگار بار اولیه که این موضوع را تعریف می کنند و تازه از اون بدتر از شنونده ی نگونبخت هم انتطار دارند عین این هزار بار رو مثل دفعه اول که این موضوع را شنیده از خودش عکس العمل و هیجان نشون بده؟ هاین؟ من نمی دونم این افراد فکر می کنند طرف مقابلشون دور از جون از نژاد استری، دانکی، حماری، اولاخی چیزیه که هی اینکار رو تکرار می کنند؟ هاین؟ اه! بابا خسته شدم از بس حرف تکراری و تکراری شنیدم! البته بگما منی را که میبینید گاهی اوقات یک حرف را چند بار تکرار می کنم، ایشالا زیر تریلی برم اگه همچون فکری را دور از جون در مورد شنوندگانم داشته باشم، اصلا من با اون آدمای حواس پرت خیلی خیلی فرق فوکولوم، من فقط یه موضوع را تکرار می کنم که تجدید خاطرات کنیم با هم، همین! یه وقت فکر نکنید که حواسم پرته ها! هیچم اینطور نیست! اصلا می خوام میزان حواس جَمعی شماها رو بسنجم و ببینم چقدر به حرفام گوش میدید، همین! خدا نصیب نکنه یه نفری تو فامیل ما هست که گوش و اعصاب مصاب برا ما نذاشته انقدر که یه حرف رو هی تکرار میکنه برامون دیگه واقعا به اینجام (نزدیک نوک مماخم) رسونده بخدا! 

تازه از این آدما بدتر آدمایی هستند که راه به راه از پشت میز کار وامانده شان بلند می شوند و هی می آیند اتاق ما و انقدر حرف می زنند و حرف می زنند که پاک آدم را از کار و زندگی میندازند تازه خدا نکند اگر روزی تو بخواهی غلط کنی و جلوی رویشان غذایی چیزی بخوری، انقدر اه و پیف از غذایت می کنند و از انگلها و جانوران موذی درون غذایت (تو فکر ساندویچ کالباس مثلا) حرف می زنند که غذا را گیر بدهند تو گلوی مبارکت و بالاخره وقتی رضایت میدهند که دست از سر کچلت بردارند که خیالشان راحت شود که غذا را خوب کوفت و زهرمارت کردند!  

پ.ن. امروز اصلا اعصاب مصابم ندارم و خیلی مگسیم!