X
تبلیغات
رایتل
شنبه 14 فروردین 1389 @ 03:14 ب.ظ

Who says Weddings have to be EXPENSIVE

اداره ام. از صبح مشغول کار و دید و بازدید و باز هم کار هستم. الان وقت کمی پیدا کرده ام که بیام و در دنیای مجازی دوست داشتنیم، گشتی بزنم. اول از همه میرم سراغ ایملیم که یه ده روزی میشه که نرفتم سراغش. باورم نمیشه 180 تا ایمل نخونده دارم که بیشترشون از طرف یاسین عزیزمه که هرچی به نظرش جالب بوده (که واقعا هم جالب بودند) برام فرستاده، بقیه یا تبیلغاتی هستند یا خبری، اونایی رو که دوست دارم نگه میدارم و باقی را دلیت. 

ده، دوازده تایی را میبینم تا میرسم به ایمیلی با عنوان صرفه جویی در خرج مراسم ازدواج یا یه چیزی تو همین مایه ها، که عکس ازدواج یک زوج ناقص القعل را همراه خودش اتچ داره، سرکار خانم دوشیزه مکرمه ی به اصطلاح محترمه، هیچی به تن مبارک ندارند به غیر از یه نیمچه دستمالی که به روی ...؟؟؟ به روی....؟؟؟ خدایا چی بگم؟؟؟ آها؛ به روی پا!!! گذاشتند و رنگ سفیدی که فقط دو نقطه حساس بدن را می پوشاند و بس، جناب آقای شاخ شمشاد شاه دوماد هم مثل عروس خانم، یک دستمال مرحمت کردند و گذاشتند روی پای مبارکشون (پارازیت... یعنی دلدرد گرفتم برای توصیف این عکس لعنتی، از بس هم بی ناموسیه نمیتونم بذارم براتون تا خودتون ببینید و دیگه من اینهمه دلپیچه نگیرم برای توصیف یه عکس!) از روی قیافه های هردوتاشونونم معلومه که خیلی از کاری که کردند راضیند، تنها فرد ناراضیه فچ کنم پدر عروس خانمه که باقیافه ای شبیه به برج زهرمار، دست عروس خانم و گرفته که بگذاره تو دست شاه دوماد، من مطمئنم که تو دلش داره اونچه که فحش و ناسزا بلده نثار خودش و زنش میکنه با این دختر بزرگ کردنشون! این از قیافه ی ناراحتش معلومه!    

اینم عکس بابا جان همرا با صورت شاد عروس خانم!

احساس چندش و تأسف با هم میان سراغم و ایمیل را دلیت میکنم.  

ایملهای بعدی را میبینم تا میرسم به ایمیلی با عنوان  Who says Weddings have to be EXPENSIVE فکر میکنم لابد اینم مثل ایمیل قبلی چندش آوره میخوام دلیتش کنم که یکی از عکسا باز میشه، این یکی به نظرم 180 درجه با قبلی فرق داره، لباس عروس و داماد هر دو کاملا پوشیده است، فقط چیزی که اینجا می لنگد، قیافه ی ماتم زده و مغموم عروس، داماده  

حتی ساقدوشها هم ناراحتند! نکردند لااقل یه نفرشون یه نیمچه لبخندی بزنه که بدونیم اینجا مجلس شادیه نه عزا!  

 

نمیدونم اینا که همه ناراضیند پس چرا دارند با هم وصلت میکنند آخه؟ برای این عکس بازم حس تأسف به همراه دلسوزی شدید اومد سراغم؛  

 

زیر این عکس نوشته بود عروس و داماد در حال رفتن به ماه عسل! ظاهرا قرار بوده با دیدن این تصویر بخندم ولی اصلا خنده ام که نگرفت بماند، تازه گریه ام هم گرفت 

هنوز بقیه ایملیها را ندیدم فقط با دیدن این دو تا عکس متفاوت، دلم خواست که بیام و آپ کنم، شاید چند روز بعد هم از سفرمون براتون نوشتم و عکساش را گذاشتم براتون.  

سال جدید تا اینجا براتون چطور بوده؟ بهتون حسابی خوش گذشت؟