X
تبلیغات
نماشا
رایتل
جمعه 30 بهمن 1388 @ 02:11 ب.ظ

هویجوری

وقتی فیلم کتاب قانون رو پرده بود، نمیدونم چرا نرفتم ببینمش، بخاطر کمبود وقت؟ تنبلی، جور نبودن برنامه ی محمد؟ نمیدونم به هر دلیلی بود نشد برم ببینمش، جالبه که از موضوع فیلم هم خبر نداشتم فقط از هر کی می پرسیدم چه جور فیلمیه همه میگفتند خیلی قشنگه! همین؛ نه یه توضیح اضافه ای نه گفتن خلاصه ای از فیلم، هیچی؛ بنده فقط باید می فهمیدم این فیلم خیلی قشنگه و دیگه بقیه ش فضولیش بهم نیومده! دیگه گوش به زنگ بودم که به محض اینکه وارد سینمای خانگی شد، برم بخرمش که این توفیق 4شنبه پیش نصیبم شد؛ حالا می فهمم که چرا هرکی میدید این فیلم رو فقط میگفت خیلی قشنگه! حتی اگه کسی از من هم بپرسه درباره این فیلم فقط بهش میگم خیلی قشنگه و بس! اصلا چه ایرادی داره گاهی اوقات ما بدون دونستن موضوع فیلمی، به تماشاش بشینیم؟ هاین؟ چه عیبی داره؟ اگه از من بپرسی میگم نه تنها عیبی نداره بلکه تازه کلی هم هیجان داره، فیلم اگه جذاب باشه و گیرا، از همون ب بسم الله جذابیت خودش و نشون میده و آدم را به دنبال خودش میکشونه! اگر دست بر قضا کسی هست که ندیده این فیلم رو، بهش توصیه میکنم حتما تهیه اش کنه و با لذت و هیجان بشینه پای تماشاش و مطمئن باشه که فیلم خیلی قشنگی رو داره نظاره میکنه.

بطور خیلی اتفاقی یک کتابخانه الکترونیکی پیدا کردم پر از کتابای جذاب و قشنگ (پارازیت... سایت 98 یا نیست یه سایت دیگه ست) متاسفانه لینکش و تو کامپیوتر اداره دارم فردا حتما براتون تو همین پست میذارم آدرسش رو. خودم که یه ده دوازده تایی کتاب دانلود کردم و آوردم خونه که بخونمشون. بله میدونم کتاب خوندن اینجوری به آدم نمیچسبه و کتاب را حتما باید دست گرفت و لم داد رو مبل و خوند، ولی عزیزم چه ایرادی داره یه نوع جدید کتاب خوندن رو هم تجربه کنی؟ هاین؟ خوب اینم یه جورشه دیگه

شمال که بودیم رفتیم ویلای خاله جان که تازه ساختند اونجا رو، مبارکشون باشه خیلی جای زیبا و قشنگیه، فقط یه نموره وحشتناکه ویلاشون، حساب کن دیگه آخرین ساختمونه و چسبیده به جنگل، دیوارای منتهی به جنگل را هم من نمیدونم چرا اینقدر کوتاه ساختند یعنی راحت خرسی، شغالی، گرگی چیزی میتونه بیاد تو حیاط.

شبا که میخواستیم بخوابیم، از صدای پارس سگا میشد فهمید که شغالا اومدن و همین نزدیکیا هستند، حالا شغال که چیزی نیست کوچولو موچولوه ولی من یه شب صدای کفتار رو شنیدم، هرچی گفتم کفتار مگه همینی نیست که صدای خنده در میاره؟ همه گفتن آره، گفتم خوب من صداش و شنیدم، هیچ کی حرفم و باور نکرد  و گفتن امکان نداره، اینجا کفتار نداره؛ تا اینکه صبح فرداش بابام که تو اون اتاقه سمت جنگ خوابیده بود اومد گفت دیشب یه حیوون گنده اومده بود اینجا چون سگاتون خیلی قوی پارس می کردند (پارازیت... ظاهرا سگ وقتی خیلی پرقدرت پارس میکنه برا اینه که یه حیوون خیلی گنده مثل خرس و گرگ و اینا اون اطرافه). 

خلاصه جای همه تون خالی هم خیلی ترسیدیم هم خیلی خوش گذشت. عکسا رو تو ادامه مطالب براتون میذارم.

پ.ن. اگه یه مدت دیر به دیر آپ کردم نگران نشید دوباره حرفام ته کشیده


اینجا تقریبا سمت غربی ویلاست و اونم در ورورد به جنگله

اینجا هم منظره پشت ساختمونه.

این ویلای روبرو ویلای خاله ام ایناست، من خیلی خوشم میاد ازش، به نظرم خیلی رویاییه.

اینم از بالکن طبقه اول انداختم.

اینم عکس روبروی ساختمون.

اینم خود ویلا



اینا هم عکسای تو راهه.