X
تبلیغات
نماشا
رایتل
چهارشنبه 21 بهمن 1388 @ 02:55 ب.ظ

من از خدا خواستم ...

من از خدا خواستم که پلیدی های مرا بزداید 
خدا گفت: نه!
آنها برای این در تو نیستند که من آنها را بزدایم... بلکه آنها برای این در تو هستند که تو در برابرشان پایداری کنی.  

من از خدا خواستم که بدنم را کامل سازد  

خدا گفت: نه! روح تو کامل است. بدن تو موقتی است. 

من از خدا خواستم به من شکیبائی دهد 
خدا گفت: نه! شکیبائی بر اثر سختی ها به دست می آید. شکیبائی دادنی نیست بلکه به دست آوردنی است.
من از خدا خواستم تا به من خوشبختی دهد 
خدا گفت: نه! من به تو برکت می دهم؛ خوشبختی به خودت بستگی دارد.من از خدا خواستم تا از دردها آزادم سازد 
خدا گفت: نه! درد و رنج تو را از این جهان دور کرده و به من نزدیک تر می سازد.
من از خدا خواستم تا روحم را رشد دهد 
خدا گفت: نه! تو خودت باید رشد کنی ولی من تو را می پیرایم تا میوه دهی.
من از خدا خواستم به من چیزهائی دهد تا از زندگی خوشم بیاید 
خدا گفت: نه! من به تو زندگی می بخشم تا تو از همۀ آن چیزها لذت ببری. 

من از خدا خواستم تا به من کمک کند تا دیگران را همان طور که او دوست دارد، دوست داشته باشم.
خدا گفت: سرانجام مطلب را گرفتی!
منبع: ایمیل دریافتی 

پ.ن1. جناب آقای محمدرضا خان؛ وقتی اینجانه یواشکی تو ادارا می خونو دیجه حگ ندارو تو خانا منی سر خوردن قائمکی بستی طالبی سین جیم کنو! فهمیدش؟ تو هچ می دونو الان 6 ماهه که این بستنیه اومده و منی از وجودش گافلم؟ هاین؟ هچ می دونو؟ حالا چه اومدش و اینجانه خوندش میجی چرا اونو خوردی؟ اصلا خوب چردم، تو حواست نباشه بازم قائمکی میخورم! 

پ.ن2. احتمال خیلی زیاد فردا بعداز ظهر میریم شمال یا یکشنبه بر میگردیم یا دوشنبه صبح زود. 

بهتون خوش بگذره دوست جونا...