X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
چهارشنبه 11 آذر 1388 @ 11:03 ق.ظ

بدم/خوشم میاد از اینکه ...

از اینکه لقمه رو تا نیم قدمی لبم نزدیک کنم و بعد یهو تلپی از دستم بیفته رو زمین بدم میاد! 

از اینکه برای گرفتن مرخصی استحقاقیم مجبورم کلی استرس داشته باشم که بالاخره مرخصی رو میگیرم یا نه، بدم میاد! 

از اینکه وسط کارم  یا درست زمانی که حواسم و متمرکز کردم تا مطلبی را بنویسم یا به یاد بیارم، خرمگس لعنتی معرکه میپره وسط و حواسم و پرت میکنه، بدم میاد! 

از اینکه برسم خونه و از خستگی در حال متلاشی شدن باشم و درنتیجه بخوام یه نموره استراحت کنم ولی هی تلفن زنگ بزنه یا مهمون بیاد خونم و نهایتا دچار سردرد بشم، بدم میاد! 

از اینکه این بوزینه رو چپ و راست تو تلویزیون ببینم که در حال دروغ بافیه و تازه چقدرم از خودش متشکره، بدم میاد! 

از اینکه برم سراغ کتابای نخونده ام ولی هیچ کدومشون جذبم نکنن، بدم میاد! 

از اینکه هی برم رو ترازو و ببینم وزنم هی گرم گرم کم میشه، بدم میاد! 

از اینکه تا حالا پولش نبود ولی حالا که هست خودم وقت نمیکنم برم یک بوت و کیف حسابی بخرم، بدم میاد! 

از اینکه محمد هی سر دفاع از علی دایی با دیگرون بحث میکنه، بدم میاد! اصلا از خود علی دایی هم بدم میاد! 

از اینکه بعضیا بعضی توقعات زیادی ازم دارن، بدم میاد! 

از اینکه این چند وقته انقدر سرم شلوغ شده که وقت نمیکنم به خودم برسم، بدم میاد! 

از اینکه مدام از کلمه (هی) استفاده میکنم، بدم میاد! 

از اینکه اون طرف من و مثل خودش احمق حساب میکنه و مدام برام خالی میبنده و فکر هم میکنه من خزعبلاتش و باور میکنم و قد حمار هم بارم نیست، بدم میاد! 

از اینکه چرا دلم نمیاد حال همون طرف رو بگیرم، بدم میاد!  

از اینکه هی از همه چی بدم میاد، بدم میاد!  

عوضش: 

من از  این ۵ روز تعطیلی (پارازیت... مرخصی رو جرفتم)، خوشم میاد! 

از خوردن سیب زمینی تنوری با نون سنگک و کره، خوشم میاد!  

از این سوتیایی که خانم همکارم میده، خوشم میاد! (پارازیت... زنگ زده آژانس که برای جهان کودک ماشین بگیره، میگه یه ماشین میخوام برای دنیای کودک!)

از فیلم درباره ی الی که تا همین پریشب ندیده بودمش، وحشتناک خوشم میاد!  

حالا از آخر فیلم خوشم نیومد، خوب نیومده باشه، عوضش از بازیهای عالی بازیگراش؛ خیلی خوشم میاد! 

از لرزیدن تو این هوای سرد و خزیدن زیر پتوی گرم، خوشم میاد! 

از خوندن کتاب همخونه، تلافی، یاغی عشق و رویای روی تپه برای بار هزارم، خوشم میاد!  

از خوردن ماست میوه ای هلو؛ خوشم میاد! 

از پیاده روی تو این پارکه و راه رفتن روی جدولهاش، خوشم میاد! 

از دیدن قیافه مثل لبوی محمد وقتی من و با این قد و قواره رو جدول میبینه؛ خوشم میاد! 

از بوی شامپوی جدیدم، خوشم میاد! 

از تمام جوکهایی که برای مستر بوزینه میسازند، خوشم میاد! 

از جناب اوباما خیلی خوشم میاد! 

از خوندن مطالب قدیمی وبلاگم، خوشم میاد!  

از راه جدید مچ گیری ای که تازه یاد گرفتم، اساسی خوشم میاد! 

فعلا همینا باشه تا یادم بیاد دیگه از چی خوشم میاد...