X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 6 آبان 1388 @ 10:53 ق.ظ

یادی از قدیم ندیما...

آفتابت، که فروغ رخ « زرتشت» در آن گل کرده ست
آسمانت، که زخمخانه « حافظ» قدحی آوردست
کوهسارانت، که بر آن همت «فردوسی» پر، گسترده ست
بوستانت کز نسیم نفس «سعدی»، جان پرورده ست
همزبانان منند، همزبانان منند
مردم خوبِ تو، این به تو دلباختگان، غیر تو نشناختگان
پیش شمشیر بلا، قد برافراختگان، سینه سپر ساختگان
مهربانان منند، مهربانان منند.
نفسم را پَر پرواز از توست
جانم از جایگه جان از توست
به دماوند تو سوگند
که گر بگشایند
بندم از بند، ببینند
که آواز از توست
پر پرواز از توست، پر پرواز از توست
همه اجزایم با مهر تو آمیخته است
همه ذراتم با خاک تو آمیخته است
خون پاکم که در آن عشق تو می جوشد و بس
تا تو آزاد بمانی به زمین ریخته باد

شعرش از فریدون مشیریه ولی من اولین بار این شعر و با صدای ضرب و آهنگ ارودان مفید شنیدم و نمیتونم بگم چقدر به دلم نشست؛ انقدر قشنگ و دلنشین بود که حد نداره. حالا ارودوان مفید اصلا صدای رسا و قشنگی نداره ها، بلکه بر عکس یک صدایی دار پر از خش خش و پارازیت؛ ولی از بس خودش آدم خوب و شیرینه آدم ناخودآگاه از هرچی که میخونه خوشش میاد. گیتار و سه تار و ضرب و هم خوب می زنه. نمیدونم تا حالا برنامه هاشو دیدی یا نه. اون موقع ها که ان آی تی وی تازه راه افتاده بود، علیرضا میبدی تو برنامه هاش ازش دعوت میکرد و اونم میومد و یکی دو ساعت میخکوبت میکرد پای تلویزویون؛ از قدیم ندیما میگفت؛ از شاهنامه میگفت، از مردونگی های قدیمیا میگفت و خیلیم زیبا میگفت... با هر صحبت و خاطره ای هم که تعریف می کرد بابا هم پا به پاش میومد و اونم تو خونه حرفای اردی خان و تایید میکرد و ۴ تا چیز هم بابا میذاشت رو حرفاش. یکی دو سال پیش دیدم شهرام شپره هم تو برنامه دیار دعوتش کرده بود. حالا نمی دونم چرا از صب که بیدار شدم این آهنگه که شعرش و بالانوشتم، شده ورد زبونم 

اینا هم همینجوری:

دلتنگم و دیدار تو درمان من است
                                               بی رنگ رخت، زمانه زندان من است
بر هیچ دلی مباد و  بر هیچ  تنی
                                                آنچ از غم هجران تو بر جان من است