X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
یکشنبه 12 مهر 1388 @ 04:52 ب.ظ

یادت میاد؟

یادت میاد قدیما؟ اون زمونا که همه چی ساده و بی آلایش بود؟ اون زمونا که بچه ها واقعا بچه بودن و خیلی راحت میشد سرشون را با یک آب نبات قیچی ساده کلاه گذاشت؛ یادت میاد اون زمونا تنها وسیله ی سرگرمی و وقت گذروندن، فقط تلویزیون بود با دو کانال خسته کننده و سریال های آبدوغ خیاری آینه و آینه ی عبرت و مش تقی و این حرفا و بس؟ یادت میاد اون زمونا که کوچیک بودیم (خیلی کوچیک) چقدر لی لی کردن تو کوچه و قایم موشک بازی با دختر همسایه و دزدکی خوردن آلبالو خشکه خانم همسایه رو دوست داشتیم؟ یادت میاد کیهان بچه ها رو؟ 

 یادته 2 ساعته تمومش می کردی؟ اول از همه هم میرفتی سراغ داستانهای دنباله دارش با اون نقاشیای جالب. یادت میاد اون زمونا همه ی عالم و آدم دست به دست هم میدادند تا پند و اندرزت بدهند و یادت بدن چی خوبه و چی بد... محله ی بروبیا رو یادته؟ باز مدرسه ام دیر شد؟ یادته باز باران با ترانه ... با گوهر های فراوان؟ یادته صد دانه یاقوت... دسته به دسته.... با نظم و ترتیب یکجا نشسته؟ تصمیم کبری، کوکب خانوم، یادته حسنک کجایی؟ 

 

 یادت میاد اون زمونا چقدر عاشق حسنی بودی؟ حسنی نگو یه دسته گل؟ آهنگ حرص دربیار و اعصاب خرد کن همشاگردی سلام رو چی؟ صبحای زود که میرسیدی مدرسه اون آهنگ دلهره آوره رو یادته که رادیو پخش میکرد:گلوپ گلوپ گلوپ دام دام دام 200 سال پیش در چنین روزی آبراهام لینکن گروپی خورد زمین گلوپ گلوپ گلوپ دام دام دام! خانم حنا رو یادته؟ چنگ سحرآمیز و چی؟  علیمردان خان و چی؟ ای بچه ی بی تربیت... یی یی یییی ییییه... ننر و لوس و بی ادب.. یی یی یییی ییییه... ادای من و درنیار... اطوار و شکلک درنیار.. ادای تورو درمیارم... حوصله تو سر میبرم... دلم مخه دلمه مخه...این شیکمم پلو مخه...کدو قل قله زن و چی؟ یادته اون سال بمبارون شد مدرسه ها رو تعطیل کردن؟ یادته معلما میومدن تو تلویزیون و درس میدادن؟ یادته یه بار معلم ریاضی اومده بود درس بده و تو حواست نبود، یادته یهو از پشت دوربین چه چشم غره ای بهت رفت و بهت گفت من با شاگردایی که به حرفای من گوش نمیکنن کاری ندارم! یادته چقدر تعجب کردی؟! حتی هنوزم که هنوزه داری تعجب میکنی!   

الهه رضایی و گیتی خامنه ای رو یادته که مجری برنامه هامون بودن؟ یادته چقدر گیتی خانم و دوست داشتی؟ کارتون معاون کلانتر و ماسکی یادته؟ چقدر دایی کوچیکه اداش و درمیاورد و باهات بازی میکرد؟ پرنس جان و رابین هود و آقای هیس رو چطور؟ وای من عاشق صدای ژرژ پطروس، دوبلور رابین بودم

 

هـــی هــی ... میدونم... منم یادمه...یعنی راستش و بخوای همیشه یادمه فقط نمیدونم چرا پاییز که میشه من میرم به عالم هپروت و مدام یاد اون دوران میفتم... بچگی خودم و مقایسه میکنم با بچه های الان، بعد به این نتیجه میرسم که یا من خنگ بودم یا این وورجکا خیلی بیشتر از قد و اندازه شون میفهمند... یاد اون زمونا میفتم که چقدر به ما بکن و نکن میگفتند و برای یه خطای کوچیک چقدر توبیخ میشدیم و بعد مقایسه میکنم با بچه های فوق العاده بی ادب این دوره که پدر و مادر به خودشون زحمت نمیدن حتی یه اخم کوچیک بکنن به بچه ها و همین میشه که بچه ها اینقدر زبون دراز و بی ادب بار میان... مقایسه میکنم سواد بچه های اون دوره رو با سواد بچه های الان... ممکنه بچه های هم دوره ی من همه ی درسا رو از دم 20 نمی گرفتن ولی هر نمره ای که میگرفتند واقعا بقدر همون نمره درس بلد بودن ولی حالایی ها همه از دم 20 میگیرند ولی اگه بهشون بگی 2 بیت شعر از حفظ بخون، نمی تونن. دلم میسوزه برای بچه های الان که در هیچ کجا مهرورزی و دوست داشتن و یادشون نمیدن و به جاش جنگ و انتقام و کشتن و این حرفا رو فرو میکنن تو مغزشون... کارتونای زیبا و لطیف دوران ما کجا و کارتونای دیجیتالی و بی روح الان کجا... اینه که مدام یاد قدیم میکنم و هر لحظه ای که دور میشم از اون زمان، دلم براش تنگ و تنگتر میشه... 

قدیما یادش بخیر دلا هم آشیون بودن 

خوشگلا، خوشگلترا یک کمی مهربون بودن 

دخترا گیسو بلند، ابرو کمون، غنچه دهون 

تو خونه از چشم نامحرم همه پنهون بودن 

میشه ما عاشق بشیم، مثل قدیما دوباره 

میشه اما دل ما اینهمه همت نداره