X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 27 اردیبهشت 1388 @ 10:22 ق.ظ

حریم!

اگه تا دیروز ازم می‌پرسیدن طرفدار چه جور فیلمی هستی و بیشتر دوست داری چه نوع فیلمی ببینی، فوری جواب میدام: من عاشق فیلمهای رمانتیک و هپی اندینگ هستم ولاغیر! اصلا حال و حوصله و اعصاب دیدن فیلمای خشن و جنگی و یا وحشتناک و ندارم. آخرین فیلم وحشتناکی هم که دیدم فچ کنم 9-10 سالم بود. حتی اسم فیلمه هم یادم نیست فقط اینش یادمه که یه عده جوون میرن تو یه کلبه وسط جنگل بعد دیگه از اون به بعد همش یه روحه اذیتشون میکنه و اینا هم میندازنش تو زیر زمین بعد اونم هی کله شو میکوفومد به در زیرزمین. اینقدر این فیلمه برای من فسقلی ترسناک بود که اون شب مامان اینا مجبور میشن بهم قرص آرامبخش بدن تا خوابم ببره؛ حتی هنوزم که هنوزه همینجورم؛ اگه یه زمانی ناخواسته صحنه ی ترسناکی ببینم حالا حالاها از یادم نمیره؛ دیگه تو خودت حساب کن ببین من چقدر شجاعم!


دیروز بعد ازظهر وقتی از اداره میرفتم خونه، اگه بهم میگفتند که من قراره امشب یک فیلم ترسناک ببینم، محاله باور می‌کردم، حتی شاید گوینده این جمله رو مسخره هم می‌کردم. ولی نمیدونم چرا گاهی آدم یادش میره که بالام جان همیشه همه چیز دست آدم نیست! خلاصه از اداره که برگشتم سریع لباسام و عوض کردم و دست و صورتم و شستم بعد رفتم سراغ کتابم. بعد از نیم ساعت بهنام صدام کرد که بیا اینطرف ما کافه گلاسه درست کردیم؛ منم که شکمو و عاشق کافه گلاسه، فی‌الفور رفتم خونه شون. اونجا بودم تا محمد هم اومد. همینطور که همشهری جوانی و که بهنام خریده بود نگاه میکردم، چشمم افتاد به صفحه‌ای که پوستر تبلیغاتی فیلم «حریم» و انداخته بود. بهنام هم که اخلاق منو میدونه، شروع کرد به مسخره بازی و ترسوندن من که: ببین وقتی این پوستر تبلیغاتیشونه خود فیلمش دیگه چیه! گفتم: خوش به حال تو، برو بخر فیلمش و ببین و حالش و ببر! بهنام دوباره گفت: نه، اینجوری حال نمیده، اینو باید حتما تو سینما دید. تازه فهمیدم این فیلم، یک فیلم ترسناک ایرانیه آخه عکسش عین این دراکولاها بود. در این لحظه نمیدونم چی شد، شیطون تو جلدم رفت یا چی که یهو هوس کردم برم این فیلم و ببینم؛ محمد زیر بار نمیرفت و میگفت میری میبینی میترسی بعد پدر من و درمیاری! خلاصه انقدر گفتم و اصرار کردم تا راضیش کردم که بریم، حدیث هم اومد، حالا من همش میترسیدم نکنه حدیث خیلی بترسه و برای نی نی‌اش بد بشه، ولی خودش میگفت نمیترسه! خلاصه جونم برات بگه که اولای فیلم یه مشت از این بچه جقل پرروها که من نمیدونم چرا همیشه ی خدا باید بیخ گوش من باشند تو سینما، سرو صدا میکردند و مسخره‌بازی درمیاوردند، ولی وسطای فیلم دیگه صداشون درنمیومد حتی در یکی دو صحنه از ترس جیغ هم می‌زند! من ولی همش منتظر بودم که فیلم ترسناک بشه و بترسم، البته خدایی بعضی صحنه‌هاش واقعا ترسیدم، ولی اونجور که از فیلمای ترسناک هالیوودی میترسم، از این فیلم نترسیدم. حریم بیشتر دلهره‌آوره تا ترسناک. ولی چشمت روز بد نبینه دوس جون که شب موقع خواب، همش میترسیدم اون آقا موبلند وحشتناکه از در اتاق بیاد تو، انقذه ترسیدم که نگو، مگه خوابم میبرد؟! حالا باز جای شکرش باقیه که من از این فیلم نترسیدم، یعنی اگه ترسیده بودم میخواستم چی کار کنم؟ هاین؟ از من بدتر جناب محمد آقا خان بود که از ترس اینکه موقع دیدن فوتبال آخر شب تو هالش خوابش ببره، تا آخر بازی بیدار بود و همچین که داور سوت پایان بازی و زد، جلدی پرید تو رختخواب. صبحی میگفت دیشب داشتم از تشنگی میمردما ولی ترسیدم برم آب بخورم! تو رو خدا ما رو ببین دیوار کی یادگاری نوشتیم! دلم خوشه اگه من میترسم همسر گرام هستند ولی اون خودش از من بدتره که! 

 

 

 

پ.ن. خدا بگم این مردم آزارا رو چی کار کنه! بابا مگه من هزاد دفعه نگفتم نیایید اینجا تبلیغات کنید من نظرتون و تایید نمیکنم؟  یه حرف و مگه چند بار باید زد آخه؟  الان اومدم نظرات و ببینم دیدم ایده جونم اینا و مستانه جونم برام نظر گذاشتند به نفری هم اومده نظر گذاشته و سه تا پاراگراف نوشته در مزیت تبلیغ در وبلاگ... انقدرحرصم گرفت که اومدم اول اون و پاک کنم بره تا دیگه چشمم بهش نیفته بعد با خیال راحت برم سراغ نظرات دوستام ولی حواسم نبود و به جای اینکه فقط نظر اون مزاحم و پاک کنم دلیت آل کردم و همه ی نظراتم پرید... حتی نفهمیدم دوس جونام چی برام نوشته بودن هیچ وقت اون مردم آزار و نمیبخشم  

ایده جونم بیا یه بار دیگه بگو چی برام نوشته بودی مستانه جون میشه تو هم...