X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
دوشنبه 31 فروردین 1388 @ 08:45 ق.ظ

I'm callin' U

چشام و میبندم و گوش میدم به صدای زیبا و مخملی خواننده:

I'm callin' U
With all my goals, my very soul
Ain't fallin' through
I'm in need of U
The trust in my faith
My tears and my ways is drowning so
I cannot always show it
But don't doubt my love  

دوست دارم چشام همینجوری بسته باشه و فقط گوش بدم به صدای گرم و سوزناک خواننده...معمولا آهنگای خارجی رو گوش نمیکنم ولی این آهنگ و نمیشه نشنید... نمشیه دوسش نداشت... نمیشه. یه جورایی میبردم به زمونهای قدیم... دلم تنگ میشه برای همه ی روزایی که تو خونه پدرم بودم... دلم تنگ میشه برای مامانم زمونی که بدون پادرد و با شادی هرچه تمومتر میرقصید و شادی میکرد... هیچ یادم نیست آخرین بار کی رقصش و دیدم... دلم تنگ میشه برای بابا زمونی که بلند بلند میخوند و همه رو مدهوش صداش میکرد... همیشه دلش میخواست روز عروسیم بخونه ولی وقتش که رسید، حال و هوای گرفته ی بابا با حال و هوای شاد جمع همخونی نداشت... دلم تنگ میشه برای بهزاد کوچولو اون زمون که میرفت تو حیاط و با زنجیر دوچرخه اش بازی می کرد... دلم تنگ میشه برا بهنام اون زمونا که آتیش میسوزوند و داد مامان و درمیاورد... دلم تنگ میشه برا خودم اون زمون که شاد و بی خیال بودم و همه کس و همه چی و رنگی و زیبا میدیم... دلم تنگ میشه برا پدربزرگ وقتی بهش تلفن میکردم و اون سر افتخارات خاندانش با من کل کل میکرد... همیشه وقتی منو میدید یا صدام و از پشت تلفن میشنید با اسم فامیلم صدام میکرد و میگفت: چطوری خانوم مانوی؟ هنوز هیچ کس ازخاندان شما همت این پورفسور ب مای رو نداره که تاریخچه خاندانش و تو چند جلد کتاب بنویسه؟ هنوزم ناشناخته موندید؟ و اون موقع بود که کل کل من و پدربزرگ شروع میشد... چقدر زود رفت... چقدر دلم براش تنگ شده... چقـــــــــــــدر دلم براش تنگ شده... کم کم داغی اشک و رو گونه هام حس میکنم. خواننده همچنان داره میخونه و من همچنان چشمام بسته ست و دوست ندارم حالا حالاها بازش کنم...

I'm callin' U
With all my time and all my fights
In search for the truth
Tryin'a reach U...