X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 20 اسفند 1387 @ 01:29 ب.ظ

تیک تاک زندانی!

وقتی نتونی اونجور که دوست داری و دلت می‌خواد زندگی کنی و به کارهات برسی، تو یک زندونی هستی. زندانی، زندانیه؛ چه فرق میکنه که تو زندان اسیر باشی یا خونه، اداره، پارک و ... وقتی قراره انجام ندی اون کاری و که دوست داری، وقتی زمانیکه بدنت از فرط خستگی در حال از هم پاشیدنه ولی تو مجبوری رأس ساعت معین از خواب بیدار بشی حالا چه بتونی چه نتونی، دلبخواهی نیست و مجبوری رأس ساعت معین سر کار باشی، وقتی دلت میخواد تو این هوای بهاری، رها و آزاد در مسیر باد قدم بزنی ولی درعوض مجبوری از راه شلوغ و پردود اتوبان بری اداره، وقتی دلت پر میزنه برای نوشیدن یه فنجون قهوه ی مشتی تو یک کافه دنج و گرم ولی مجبوری بجاش چای جوشیده ی زردنبوی بدرنگ و بی مزه ی اداره رو نوش جون کنی، پس دیگه چه فرقی هست بین تو و یک زندونی، اونم نمی تونه کارهای دلخواهش و انجام بده و تو هم!!!  

نمی دونم چند نفرتون برنامه ی تیک تاک رو دید؟ منکه عاشق این برنامه ی ساده و قشنگم. تیک تاک یه برنامه ست از اون برنامه هایی که میدونم به محض اینکه تموم بشه دلم بدجور براش تنگ میشه... در این برنامه خبری از رقص و آواز و داستان و گریه و زاری و لوکیشنای زیاد و ... نیست؛ بجاش یه کافه ست که تو بسته به نظر کارگردان، گاه یه میز و می‌بینی که پشتش دو نفر نشسته‌اند و در حین نوشیدن چای اسطوخدوس یا شربت بهارنارنج با هم گپ می‌زنند و حرفای قشنگ قشنگ و دلنشین و پشت سر هم ردیف می‌کنند. و گاه حتی ممکنه فقط میزای خالی بی سرنشین و نشونت بدن. رسم برنامه اینجوریه که دو شخصیت برجسته (در هر زمینه ای) میشینند روبه‌روی هم و در مورد یه موضوع، گل مثلا، با هم حرف می‌زنند. صحبت کنندگان هر برنامه با هم فرق دارند. مثلا تو یه برنامه یه آهنگساز و یه نقاش و گذاشته بودند روبه روی هم... تو یه برنامه دیگه سیامک انصاری و با ساسان (همون آشپزه... فاملیش یادم نیست)  گذاشته بودن روبه‌روی هم و چقدر صحبتاشون قشنگ و جذاب بود یا یه بار هم دو تا دکتر رو مثلا میذارند کنار هم که با هم صحبت کنند... هیچ شخص سوم لوس و بیمزه‌ای به اسم مجری هم نیست این وسط که هی رشته ی کلام و دستش بگیره و از هر کجا که دلش خواست ببره این رشته رو... تو با خیال راحت مثل سوم شخص غایب ناظر، نشستی رو به روی تلویزیون و گوش میدی به حرفای خودمونی این دو نفر... نوع نگاه این آدما به موضوع برنامه خیلی جالبه. تفسیرایی که از موضوعات مختلف میکنند هم خیلی زیبا و جالبه. هرازگاهی هم وسط برنامه گفتگو قطع میشه و یه نما از گلدون سفالی آبی رنگ که کنج دیوار آجری قرار داره و توش پر از گاهی بنفشه نشون میده...  یا دستی رو نشون میده که داره تو لیوان چای میریزه و یهو یه نبات هم میندازه تو چاییش و در این لحظه تو یه صدای قیریچی هم میشنوی... به قدری من این نماها رو دوست دارم که خدا میدونه. ولی در کمال تاسف فکر کنم داره عمر این برنامه تموم میشه آخه چند شبیه که داره تیکه تیکه از گفتگوهای قدیم و نشون میشه. اگه تونستی امشب ساعت 7 و نیم کانال 2 رو ببین و خودت قضاوت کن!   

اینم یک تصویر خاطره انگیز از همسر گرام برای چند سال بعدش که ببینه گذر زمان رو صورتش چقدر تاثیر گذاشته البته برای مقایسه صورت اون زمانش با این عکس حتما لازمه که یه سر بره آهار و حتما حتما هم پشت این درخت و با همین زاویه بایسته تا بتونه خوب و دقیق متوجه گذر عمر بشه!