X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
سه‌شنبه 1 بهمن 1387 @ 12:49 ب.ظ

بی‌ملاحظه!

دقت کردی چقدر بعضی آدما بی‌فکر و بی‌ملاحظه‌اند؟! آدمایی که بدون فکر و نسنجیده چنان رفتار می‌کنند که بچه 5 ساله مثل اونا عمل نمیکنه. حرکات ژانگولری تو محیط کار، وسط خیابون، تو مهمونی و ... (درواقع مکان براشون فرقی نمیکنه اینا یه الگوی رفتاری دارند برای تمام اماکن!) از علائم ظاهری این افراده! مثلا

اگه سر کار دوستی بهشون تلفن کنه، بدون در نظر گرفتن شرایط زمانی و مکانی چنان دادی میزنن که: ســـــــــــــــــــــلام (تا می‌تونی سین و کشدار بخون) چطوری؟ خاک تو سر خر بیشعور نفهمت بکنن که یه هفته ست به من زنگ نزدی! (حالا اینکه اتاقش تو پارتیشنه و نفس بکشه کل سالن می‌شنوند و اینکه اینجا مثلا یک محیط مطالعاتیه و ادب و نزاکت خیلی مهمه و نیز طبعاً باید سکوت درش رعایش بشه وگرنه اون همکار بدبخت نگون بختی که من باشم نمیتونه جملات و درست ردیف کنه پشت سر هم و اون کلمه ای که یه ساعت بود که گذاشته بودم سر کار و روی همون نوک زبون گیر کرده بود و این ور ترم نمیومد، تا خواست خودی نشون بده و به یادم بیاد، دادِ ایشون دوباره از ذهنم پروندش، براشون هیچ فرقی نمی‌کنه) و این مکالمه ی پر از نقل و نبات با همین وضعیت نیم ساعتی ادامه پیدا میکنه! یا اینکه یکی از همکاران مرد وارد اتاق خانوم میشه و خلاصه عشوه خرکی ها و قهقه های خانم اجازه به اهل سالن نمیده که به کارشون برسند. یا خدایی نکرده، زبونم لال کسی باعث ناراحتی و دلخوری ایشون بشه. بدون ملاحظه صدارو میندازه ته گلو و اون جیغ بنفشه خوشگله رو میزنه که: - مردیکه/زنیکه فلان فلان شده ی فلان! تو بیجا کردی فلان کار و انجام دادی و... اگرم تو خیابون باشند که یه دونه آدامس خرسی میذاره تو دهنش و با دهان باز میجودش و هرازگاهی هم چنان آدامسه رو باد میکنه که بشه قد یه بادکنک و بعدشم ترقی می‌ترکوندش و بقایای آدامس و که چسبیده به صورت و نوک دماغش، با زبون جمع می‌کنه و دوباره مشغول جویدن میشه! به ایشون اصلا مربوط نیست که دیگران از دیدن چنین صحنه‌ای دچار تهوع میشوند! اصلا گور پدر دیگران! دیگران چه کاره ی زندگی ایشونند؟! خدا نصیب نکنه با چنین جونورانی سوار تاکسی بشی (پارازیت... فاتحه ات خونده ست در اون صورت) فکر کن خسته و کوفته از کار روزانه، سوار ماشین می‌شی؛ سرت رو می‌چسبونی به پنجره ماشین و چشات رو می‌بندی بلکه یه ذره خستگی از تنت دربیاد؛ که یهو دو تا جوون لوس و ننر (پارازیت ... فرق نمیکنه دختر باشه یا پسر، ناقص‌العقلی و بی‌ملاحظگی ربطی به جنسیت نداره) سوار ماشین می‌شن و شروع می‌کنن به حرف زدن، البته حرف که چه عرض کنم، هوار زدن؛ حالا هوار نزن و کی هوار بزن. یکی نیست بهش بگه بابا دوستت بغل دستت نشسته! اگرم می‌خوای بقیه هم بشنوند خزعبلاتت رو که والا به خدا هیشکی کر نیست، تو یه ذره جا مطمئن باش صدات خوب و باکیفیت پخش میشه! حالا ول کن ماجرا هم نیستند؛ تا برسند به مقصد انقدر چرت و پرت میگند و هوار می‌زنند و سر و صدا راه میندازند که وقتی از ماشین پیاده میشی مجبوری یراست بری داروخونه یه قرصی چیزی بگیری بلکه سردردت بهتر بشه. این تازه درصورتیه که همه ئ مسافرای ماشین یه دست باشند (مثلا همه زن باشند یا برعکس) ولی خدا نکنه دو تا هم جنس سوار شوند و یه غیرهم‌جنس بدبخت بی‌زبونِ سیاه‌روز هم تو ماشین باشه! اگه پسر باشند که هی شروع می‌کنند به ضایع کرند همدیگه و جفتک انداختن و تو سر و کله ئ هم زدن تو فسقلِ جا، و با هر کتکی که یکشیون می‌خوره اون غیرهم‌جنس مادر مرده هم باهاش کتک می‌خوره (پارازیت... البته همه ئ غیرهم‌جنسا اینجوری نیستند. مثلا اگه اون غیرهم‌جنس شمسی خانم باشه، کیفش و برمی‌داره و دو تا محکم میزنه تو سر جفتشون تا دیگه غلط کنند تو ماشین از این مسخره بازیا دربیارند! ولی آخه همه که شمسی خانم نمی‌شند) و خلاصه انقدر جوکای یخ و بی مزه میگند و اته پته می‌کنند که به دختره بفهمونند تنها هستند و دنبال دوست دختر می‌گردند (پارازیت ... که تو البته میدونی عمرا هم تنها نیستند و فقط دنبال کامل کردن کلکسیون دوست دختراشون می‌باشند و بس). اگر هم دو تا دختر سوار ماشین بشوند و یه پسر مظلوم (البته یک در هزار) و حیوونکی هم تو ماشین باشه، هی پشت سر هم شروع می‌کنند به خالی بستن و یا از فلان دوست پسرشون می‌گند یا از هزار تا خواستگارشون ... بابا!!! جون مادرت بسه! آخه یه ذره هم مراعات مردم و بکن! تو مهمونی هم ترجیح میدم نگم چه جوریند، تو خودت حتما دیدیشون و میدونی چه جوریند. اینجور آدما، آدم و به این فکر می‌برند که آیا اصلا خداوند عالم چیزی به عنوان مغز یا خرد یا عقل، تو سر این بنده‌هاش گذاشته؟ آخه اینهمه حرکات جلف برا چی؟ فقط برا جلب توجه؟ کمشون نیست هر جا میرن از بس خل بازی در میارن همه با دیده تحقیر نگاهشون می‌کنند و تا می‌تونن با بی‌احترامی باهشون رفتار می‌کنند؟ بسشون نیست همه پیش خودش به عقل اونا شک میکنن! مثلا یادمه اون وقتا که تدریس می‌کردم، سر کلاس هی من داد میزدم، هی این دو تا منشی آموزشگاه وسط راهرو داد میزدند؛ هی من هوار میزدم که صدام برسه به کلاس، هی اونا غش غش و خندشون و بیشتر میکردند...حالا بگو با کی؟ با مستخدم آموزشگاه!!! دلم می‌خواست برم از کلاس بیرون و دو دستی یکی محکم بزنم تو سر منشی ارشده، دو تا هم بزنم تو سر نوچه‌اش. آخه آدم قحطه؟ چقدر بدبختید شما ها!!! د همین کارا رو کردند که آبروی هر چی منشیه بردند. اگه یه بدبختی هم داره با آبروداری منشی‌گریش و میکنه این خل و چلا آبرو واسش نمی‌ذارند! یا نمونه دیگه‌اش این خانم ایکسه که یه ساعته پدر منو درآورده با اینهمه داد و بیداد و سر و صدایی که راه انداخت، با یکی از آقایون حرفش شده و تا نکشه آقاهه رو ولش نمیکنه! در کمال راحتی خیال 4 تا بد و بیراه آب دار هم حواله جد و آباد و نیاکان آقاهه کرد ولی آقاهه جرات نکرد لب از لب باز کنه! من به جای این دختره ورپریده مردم از خجالت، نمی دونم بعد از اینکه عصباتیش رفع شد، با چه رویی میخواد تو صورت آقای همکار نگاه کنه؟ البته این پر رویی که من می بینم، مستقیم زل می زنه تو چشم آقای همکار و بازم به روش قدیم عمل می‌کنه!