X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
شنبه 14 دی 1387 @ 03:10 ب.ظ

سلام

دیگه دارم کم کم از بارش برف ناامید میشم. پارسال این موقع چه خبر بود اینجا! چه هوای سردی... چه برفی... چه بارندگی ای... ولی حالا کو؟ حتی یه ذره هم نباریده بلکه دلم خنک بشه تنها باری که بارید، همون یه ذره تو آذر بود و دیگر هیچ. 

سرماخوردگی همچنان اذیتم میکنه و پدرم و درآورده؛ 5 شنبه که مجبور شدم عین میت از صبح تا شب تو رختخواب بیفتم؛ چنان حال بدی داشتم که نگو. الانم گلوم هنوز درد میکنه و نفسم زیاد بالا نمیاد. لعنتی تا نکنشه من رو ول نمیکنه... همه ی اینا رو گفتم که بگم همچنان مریضم. 

تو هفته ی پیش یه سری اتفاقا افتاد که خیلی ناراحتم کرد. از دست یه نفر انقدر ناراحت و عصبانیم که حد نداره. دوست ندارم در موردش فکر کنم. حتی نمی تونم با کسی این جریان و مطرح کنم، بخاطر نگه داشتن حرمت خونواده و گرم نگه داشتن روابط خونوادگی!!!! مجبورم لال مونی بگیرم و به احدی حرف نزنم و جوابهای دندون شکن را مث حناق قورت بدم تو گلو! همین قدر بدونید که اصلا اعصاب مصاب ندارم. تو بگو قدر سر سوزن، ندارم که ندارم!  

ببخشید منو که نمی رسم تا چند روز بهتون سر بزنم ولی به محض اینکه حالم جا اومد و از طرفی از انبوه کاری که رو سرم ریخته کم شد، دوباره میام پیشتون. 

پ.ن1. نگران نشید با محمد مشکلی پیدا نکردم. 

پ.ن.۲. تو بجای من خوش باش و سلامت و سعی کن حسابی بهت خوش بگذره